شسته گشتش نقش هشيارى ز دل * ميفزودش عشق و مستى متصل
كرة اخرى ز پاكيزهدلى * گفت خوش زدنى بيانا يا على
در حقيقت نكته واضحتر بگو * پرده را بردار و لا يحتر بگو
باده را پالودهتر كن ساقيم * روى بنما ساقى اشراقيم
صاف من زين پيش دردآلود بود * از مى صافت مرا صفوت فزود
جرعهام از جود صافىتر بده * قسمتم از فيض وافىتر بده
چشم از نور رخت روشن شده * از بهارت گلخنم گلشن شده
چشم از نور رخت بىنور نيست * گر ز رخ برقع گشائى دور نيست
پردهها دارد جمال شاه ما * تا كه بگشايد دل آگاه ما
شاه گر بىپرده آيد در حضور * دل نيارد طاقتش از فرط نور
پردهها از نور ظلمت آن جليل * خوش فكنده او به رخسار جميل
اهل دل را در مقامات كمال * در پس هر پرده وجد و ذوق و حال
انكشاف هر حجابى زين حجب * هست معراجى براى اهل لب
چون يكى پرده گشايد شاه دل * دل شود اندر مقامى مستقل
مستقل شد دل چه اندر منزلى * بايدش چشمى دگر ، ديگر دلى
قال عليه السلام : جذب الاحدية به صفت التوحيد من غلبة السر
تا مقامى ديگرش اليق بود * منزل ديگر بوى اوفق بود
پردهپرده پادشاه پاك ذيل * منكشف مىكرد بر چشم كميل
چون حجاب سيمش از چشم و دل * منكشف فرمود كردش مستقل
بادهاش پالوده بود و صاف صاف * كرده استدعاى ديگر انكشاف
پردهء ديگر گشودش آن ودود * ديده ديگر ببخشيدش ز جود
مر حقيقت را چهارم شارحى * شاه فرمودش بقول واضحى
الحقيقة ماهى جذب الاحد * بالاحد ما لا يجزى لا يعد