تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
غرق شد در بحر جمع لا تحد * بحر جمع مطلق آن بحر الاحد جمع مطلق آن‌چنان او را ربود * كه ز فرقش آگهى مطلق نبود ز آن مى صافى كه بد سر جوش خم * مستيش افزود از خود گشت گم بىخبر شد از وجود خويشتن * رست يكسر از حجاب ما و من چونكه غالب گشت بر وى حكم حال * شد كميل و ماند باقى ذو كمال از ميان شد چون كميل معنوى * شد ضعيفش صورت و معنى قوى چيست معنى كميل اى برحقم * آن كمال مطلق با رونقم آن كمال مطلق سلطان كميل * بار ديگر زان امام پاك ذيل گشت سائل گفت اماما عارفا * خامسا زدنى بيانا كاشفا اى گزيده ساقى فرخنده‌خو * جام لبريز از مى انعام تو از ميت سيرابى از دون همتى است * ذوق جامت را نهايت نيست نيست
قال عليه السلام : نور يشرق من صبح الازل فيلوح على هياكل التوحيد
هر كه نوشد از كفت شاها شراب * در طلب آيد الى يوم الحساب شاه چون ديدش ببحر جمع غرق * بىخبر گرديده از احكام فرق جانش در بحر احد غرق آمده * آن‌چنان‌كه بى خود از فرق آمده نشئه جمع احد غالب شده * عين جمعش فرق را حاجب شده از مقامات و مراتب بىخبر * غرق بحر جمع از پا تا بسر حكم باطن گشته غالب بر ظهور * بىخبر گرديده از جلوات نور از شئونات صفات لا يزال * بىخبر مستغرق درياى حال بر دلش حكم ولايت جلوه‌گر * گشته احكام نبوت مستتر مر شريعت را حقيقت غالبى * بل طريقت را حقيقت حاجبى