غرق شد در بحر جمع لا تحد * بحر جمع مطلق آن بحر الاحد
جمع مطلق آنچنان او را ربود * كه ز فرقش آگهى مطلق نبود
ز آن مى صافى كه بد سر جوش خم * مستيش افزود از خود گشت گم
بىخبر شد از وجود خويشتن * رست يكسر از حجاب ما و من
چونكه غالب گشت بر وى حكم حال * شد كميل و ماند باقى ذو كمال
از ميان شد چون كميل معنوى * شد ضعيفش صورت و معنى قوى
چيست معنى كميل اى برحقم * آن كمال مطلق با رونقم
آن كمال مطلق سلطان كميل * بار ديگر زان امام پاك ذيل
گشت سائل گفت اماما عارفا * خامسا زدنى بيانا كاشفا
اى گزيده ساقى فرخندهخو * جام لبريز از مى انعام تو
از ميت سيرابى از دون همتى است * ذوق جامت را نهايت نيست نيست
قال عليه السلام : نور يشرق من صبح الازل فيلوح على هياكل التوحيد
هر كه نوشد از كفت شاها شراب * در طلب آيد الى يوم الحساب
شاه چون ديدش ببحر جمع غرق * بىخبر گرديده از احكام فرق
جانش در بحر احد غرق آمده * آنچنانكه بى خود از فرق آمده
نشئه جمع احد غالب شده * عين جمعش فرق را حاجب شده
از مقامات و مراتب بىخبر * غرق بحر جمع از پا تا بسر
حكم باطن گشته غالب بر ظهور * بىخبر گرديده از جلوات نور
از شئونات صفات لا يزال * بىخبر مستغرق درياى حال
بر دلش حكم ولايت جلوهگر * گشته احكام نبوت مستتر
مر شريعت را حقيقت غالبى * بل طريقت را حقيقت حاجبى