چون احد توحيد را جاذب شود * اين شود مغلوب و آن غالب شود
زانكه مجذوبست مغلوب جذوب * شاه جذابست غالب بر قلوب
قل لنا التوحيد ما هواى پناه * حكمنا بالواحدية لا إله
قل لنا ما الواحدية اى سند * اندراج الكل فى جمع الاحد
شرح بحر الواحد و بحر الاحد * پيش از اين گفتيم با تو اى ولد
آن معانى را تذكر كن دگر * كين معانى بر تو گردد جلوهگر
چونكه توحيد اعتبار وحدتست * و اندر و شوقى ز وصف كثرتست
چون شود جاذب ورا ذات احد * مىشود توحيد مغلوب احد
چونكه مغلوبش شود حكم كثير * مىرود از وى ايا مير و وزير « 1 »
حكم جاذب كرد اين مجذوب تو * نعت غالب كرد اين مغلوب تو
سر غالب گه كند هتك ستير * نيست جز ذات احد اى بىنظير
سر مهتوكى كه مغلوب ويست * هست توحيدى كه مجذوب ويست
پس جواب سيم و چارم جواب * متحد شد با هم اى مرد صواب
وصف موهومى كه با محو آمده * ذات معلومى كه با صحو آمده
آن بود توحيد كآمد ذو العدد * اين بود ذات احد كه لا تعد
پس جواب دوم و چهارم جواب * متفق شد با هم اى شخص لباب
همچنين آن كشف سبحات الجلال * عين اين معنى است اى صاحبكمال
وصف توحيد است آن سبحات حق * محتجب در وى جمال ذات حق
چون شود مجذوب آن ذات احد * منكشف گردد حجاب لا يعد
پس جواب اولين و چارمين * عين يكديگر شدند اى پاكدين
قال قدس سره : زدنى بيانا
چون كميل آن جرعه چارم چشيد * نشئهء بحر الاحد آمد پديد
نشئهء ديگر گرفت از اين عقار * مغز او وارست ز آسيب خمار
هامش
( 1 ) - نسخه : بصير