چون فزودش ذوق باده حرص جان * آمدش زدنى بيانا بر زبان
ساقيا جام دگر انعام كن * جرعهء ديگر به من اكرام كن
ساقى فياض چون شوقش بديد * وجد سكر و مستى و ذوقش بديد
از كرم جامى دگر كردش عطا * شد صفا اندر صفا اندر صفا
قال عليه السلام : هتك السر لغلبة السر
ما الحقيقة گوش كن گر طالبى * هتك سر عند سر غالبى
گشت غالب چونكه سر معنوى * شاه دل در ملك جانت شد قوى
هستى مطلق وجود بس لطيف * چون قوى آمد تعين شد ضعيف
نور هستى غالب آمد شد مزيد * پردههاى سر معنى را دريد
سر چه غالب شد غلق مغلوب شد * صرصر آمد خار و خس جاروب شد
سيل از كهسار آمد بر شتاب * بند و بست و پشته و پل شد خراب
بحرها يخ شد ز بد شد بر كنار * سوخت ابر و گشت خورشيد آشكار
تيغ زن شد آفتاب باشكوه * لشكر ظلمت گريزان شد به كوه
زور آتش ديگ را پرجوش كرد * رخنه اندر هستى سرپوش كرد
عشق آمد عقل بىمعنى گريخت * شاه آمد شحنه بند دل گسيخت
قال قدس سره : زدنى بيانا
چون كميل اين نكته از شه گوش كرد * جرعهء سيم ز ساقى نوش كرد
هستى ديگر فزودش بادهخوار * نشئهئى ديگر ربودش اختيار
ساقيت بخشد چه در دور سوم * جرعه تحقيق از سر جوش خم
شسته گردد از دلت رجس و دنس * پاك گردد جانت از لوث هوس
حافظ عارف كه درّ عشق سفت * زان ثلاثه جرعه را غساله گفت
چون مى پرزور ديرينساله خورد * آن ثلاثه جرعه را غساله خورد