تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 566

مساهمون:

ص٥٦٦
چون فزودش ذوق باده حرص جان * آمدش زدنى بيانا بر زبان ساقيا جام دگر انعام كن * جرعهء ديگر به من اكرام كن ساقى فياض چون شوقش بديد * وجد سكر و مستى و ذوقش بديد از كرم جامى دگر كردش عطا * شد صفا اندر صفا اندر صفا
قال عليه السلام : هتك السر لغلبة السر
ما الحقيقة گوش كن گر طالبى * هتك سر عند سر غالبى گشت غالب چونكه سر معنوى * شاه دل در ملك جانت شد قوى هستى مطلق وجود بس لطيف * چون قوى آمد تعين شد ضعيف نور هستى غالب آمد شد مزيد * پرده‌هاى سر معنى را دريد سر چه غالب شد غلق مغلوب شد * صرصر آمد خار و خس جاروب شد سيل از كهسار آمد بر شتاب * بند و بست و پشته و پل شد خراب بحرها يخ شد ز بد شد بر كنار * سوخت ابر و گشت خورشيد آشكار تيغ زن شد آفتاب باشكوه * لشكر ظلمت گريزان شد به كوه زور آتش ديگ را پرجوش كرد * رخنه اندر هستى سرپوش كرد عشق آمد عقل بىمعنى گريخت * شاه آمد شحنه بند دل گسيخت
قال قدس سره : زدنى بيانا
چون كميل اين نكته از شه گوش كرد * جرعهء سيم ز ساقى نوش كرد هستى ديگر فزودش باده‌خوار * نشئه‌ئى ديگر ربودش اختيار ساقيت بخشد چه در دور سوم * جرعه تحقيق از سر جوش خم شسته گردد از دلت رجس و دنس * پاك گردد جانت از لوث هوس حافظ عارف كه درّ عشق سفت * زان ثلاثه جرعه را غساله گفت چون مى پرزور ديرين‌ساله خورد * آن ثلاثه جرعه را غساله خورد