تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
رب لا تقهر يتيما خاملا * رب لا تنهر فقيرا سائلا تو يتيمان را پدر باشى پدر * سائلان را درگهت نعم المقر نه ز تو محروم سائل نه يتيم * تو كريمى تو كريمى تو كريم
قال : الحقيقة كشف سبحات الجلال من غير اشارة
چون كميل آمد بدرگاه كرم * موج زن شد بحر احسان لاجرم در جوابش گفت آن بحر نوال * الحقيقة كشف سبحات الجلال اين حقيقت سر تو كشف الغطاست * انكشاف آمد بگو پرده كجاست منكشف شد وجه معشوق ستير * انكشافى بىاشارات مشير منكشف گرديد سبحات جلال * پرده‌هاى وجه شاه لايزال پرده خورشيد جز انوار چيست * شمس را جز نور او ستار چيست چون بر آن انوار افتد چشم جان * ذات را تسبيح گويد بىزبان شاه چون درّ حقيقت خوش بسفت * ز آن سبب انوار را سبحات گفت چيست آن سبحات انواع شئون * ذات را هم زان ظهور و هم بطون چيست آن سبحات حق جلوات نور * نور چبود گوش كن عين ظهور ذات از فرط ظهور و انجلا * دائما اندر بطونست و خفا چون بطونش را ظهور آمد سبب * لاجرم از آن شئون بوالعجب مرتضى آن شاه اقليم كمال * كرد تعبيرى بسبحات الجلال منكشف شد چون حجابات صفا * ديده جان را و لايح گشته ذات قاصر است آنجا اشارات عقول * خاسر است آنجا عبارات عقول
قال قدس سره : زدنى بيانا
گفت چون بشنيد اين شرح عجيب * با على زدنى بيانا كى اصيب « 1 » ساقيا يك جرعهء ديگر بده * بس حريصم باده افزونتر بده
هامش
( 1 ) - بيان را زياده كن تا راه صواب بيابم