تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
ساقى مختار مطلق چون منم * باده‌خواران را به راهى روشنم هرچه خواهم باده بخشم اى عيار * مىچشانم مىدهم بىاختيار قدرت محض اختيار مطلقم * هم حقم هم با حقم هم بر حقم باده خوارا تو چه دانى حد من * تو اسيرى بر قبول ورد من تو چه مجبور منى بىاختيار * تو چه مقهور منى بىاقتدار در حضور قدرتم اى بىادب * دعوى قدرت كنى ذاك العجب
قال قدس سره العزيز : او مثلك يخيب سائلا
اى سؤالت در حضور شاه فرد * بوى هستى مىدهد نه بوى ورد ز آتش غيرت چه آن شه گرم شد * موم آتش ديده زان‌رو نرم شد آن كميل پاكدل مانند موم * گرم شد بگداخت از برد رسوم رسم عادت بارد و جامد بود * عشق خواهد كز برودت وارهد آتش عشقش چنان آورد زور * كه برودت رفت و شد گرم حضور گرم شد چون در حضورى لاجرم * عجز آوردش بدرگاه كرم قال يا من صرت منك كاملا * مثلك رب يخيب سائلا من كميلت كاين زمان سائل شدم * ناقصى بودم ز تو كامل شدم از تو كامل شد كميل معنوى * از تو راشد شد كميل بس غوى رب من شاها تو ، من مربوب تو * غالبى بر من تو ، من مغلوب تو عشق تو بر جان من غالب شده * جان من را عشق تو جاذب شده جذبه‌ات بر جان من آورده زور * كه برودت رفت شد گرم حضور از تو من گرديده‌ام غرق كرم * ريخته فيضت بجانم دم‌به‌دم اين كرم را از دل من وامگير * رشح فيض از حاصل من وامگير مىنگر شاها به اشك سايلم * سائلى را رد مكن اى ذو كرم قطرهء اشك من آن در يتيم * اوفتاده بر ره چون تو كريم