ساقى مختار مطلق چون منم * بادهخواران را به راهى روشنم
هرچه خواهم باده بخشم اى عيار * مىچشانم مىدهم بىاختيار
قدرت محض اختيار مطلقم * هم حقم هم با حقم هم بر حقم
باده خوارا تو چه دانى حد من * تو اسيرى بر قبول ورد من
تو چه مجبور منى بىاختيار * تو چه مقهور منى بىاقتدار
در حضور قدرتم اى بىادب * دعوى قدرت كنى ذاك العجب
قال قدس سره العزيز : او مثلك يخيب سائلا
اى سؤالت در حضور شاه فرد * بوى هستى مىدهد نه بوى ورد
ز آتش غيرت چه آن شه گرم شد * موم آتش ديده زانرو نرم شد
آن كميل پاكدل مانند موم * گرم شد بگداخت از برد رسوم
رسم عادت بارد و جامد بود * عشق خواهد كز برودت وارهد
آتش عشقش چنان آورد زور * كه برودت رفت و شد گرم حضور
گرم شد چون در حضورى لاجرم * عجز آوردش بدرگاه كرم
قال يا من صرت منك كاملا * مثلك رب يخيب سائلا
من كميلت كاين زمان سائل شدم * ناقصى بودم ز تو كامل شدم
از تو كامل شد كميل معنوى * از تو راشد شد كميل بس غوى
رب من شاها تو ، من مربوب تو * غالبى بر من تو ، من مغلوب تو
عشق تو بر جان من غالب شده * جان من را عشق تو جاذب شده
جذبهات بر جان من آورده زور * كه برودت رفت شد گرم حضور
از تو من گرديدهام غرق كرم * ريخته فيضت بجانم دمبهدم
اين كرم را از دل من وامگير * رشح فيض از حاصل من وامگير
مىنگر شاها به اشك سايلم * سائلى را رد مكن اى ذو كرم
قطرهء اشك من آن در يتيم * اوفتاده بر ره چون تو كريم