قلم اعلا و مظهر اسم المصور است و مشتملست بر دو شق جمع و فرق و مجلا است هر دو اسم راتق و فاتق را كما قال سبحانه و تعالى
أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما .
و از اين مقام است ظهور قرآنى كه نزول جمعى اجمالى است و ظهور فرقانى كه نزول تفصيلى بيانيست كما قال سبحانه و عز شانه
إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ »
و از اين حقيقت است فصل و جمع يوم القيمة كه يوم الجمع و يوم الفصل عبارت از آنست كما قال جل سلطانه
هذا يَوْمُ الْفَصْلِ جَمَعْناكُمْ وَ الْأَوَّلِينَ »
و اين بابى عظيم است از علم كه مجموع علوم و صناعات ظاهره و باطنه از آن استخراج مىشود و سر اين اعمال لسانيه و سمعيه و بصريه ظاهريه و باطنيه آنست كه هر اسم از اسماء حسنى الهيه كه لا محاله در عالم غيب حقيقتى مجرده دارد چون بعالم شهادت ظهور كند ظهور آن بر دو نوع ممكنست اول ظهور در عالم اصوات و حروف و الفاظ و كلمات كه عبارت از اسماء مكتوبه است « 1 » ، و همچنين ظهور اسماء در عالم مثال كه خيال حقيقى غير وهمى و برزخ ميان دو عالم غيب و شهادتست به دو نوع تواند بود نوع اول ظهور در عالم اصوات و حروف قلبيه كه منطوق لسان قلب و مسموع سمع قلب است ، نوع دويم ظهور در عالم خلوت و نقوش قلبيه كه مكتوب لوح قلب و ملحوظ عين قلبست و چون سالك راه خدا را بايد مجامع باطن و ظاهر و معنى و صورت و قلب و قالب به حق مشغول باشد پس همچنانكه حقيقت قلب او بايد مشغول به ياد حق و حضور ذات تعالى شانه باشد بايد لسان قلب او به اقامهء صلاة كبرى كه نطق قلبى است مشغول باشد و عين قلب او در مراقبه سكينه قلبيه كه رقم قلبى است مستغرق باشد و لسان قالب او به اقامهء صلاة صغرى كه نطق قالبى است اشتغال نمايد و سمع باطن او باستماع صلاة كبرى و سمع ظاهر او باستماع صلاة صغرى ملتذ گردد و باب قلب او كه عنوان صدر است برقم سكينه صدريه مرتسم گردد و لوح ناصيهء او بنقش سكينه عقليه منقش باشد تا هيچ از اجزاى ظاهره و باطنه او از حق خالى نباشد و راهزنان شياطين جن و انس را به هيچ حال و از هيچ منفذ در او مجال تطرق و نفوذ نماند چنان كه عارف لا ريب لسان الغيب
هامش
( 1 ) - اينجا نسخه افتادگى دارد : « دوم ظهور در عالم . . . . »