آنگاه بلسان حضرت نبوت كليه قلب در مقام امتثال امر حضرت اعلاى الوهيت ذات تعالى شانه حضرت ولايت كليه سرّ را ندا كرده بدخول باب ثانى از كلمه علويه تفصيليه كه مسمى است بباب الباطن و باب الولايت و باب العلوية و باب الامتثال و باب الاجابة اختتام فرمايد تا بهواسطه تاييدات ربانيه الهيه و الهامات « 1 » ملكوتيه جبروتيه و شفاعات احمديه محمديه نشئات علويه و جذبات ولويه بر باطن او فايض شود بايد حروف آخر را از كلمه علويه تفصيليه كه مسمى است بسر مكنون بعدد عين الجمع مكرر نمايد و چون از غلبه نشأ علويه و قوت جذبه ولويه كار سالك به جائى رسد كه عنان سلوك از دست او بيرون رود و مجذوب مطلق اگرچه گليم خويش از امواج خطرات بيرون مىآورد ليكن غريقان شطوط و بحار جهالت را دستگيرى نمىتواند نمود و اگر قانون سلوك كه نتيجه مقام نبوتست از ميانه مرتفع شود راه افاضه عالى بر سافل و استفاضه سافل از عالى منقطع گردد چرا كه وصول فيض موقوف بر وجود برزخ ذو جهتين و متوسط بين العالمين كه عبارت از انسان كامل كه نسخه انسان سالك مجذوب و مجذوب سالك باشد منقطع است « 2 » .
لهذا سالك بايد از جذب مطلق رجوع بسلوك نموده و نشئه و شراب زنجبيلى جذب را با كيفيت شراب كافورى سلوك بياميزد و عود بمقام نبوت كه فرق بعد الجمع است فرموده ثانيا متخلق بخلق لاهوت و متأدب بآداب ملكوت گرديده و يكدفعه به كلمهء محمديه تفصيليه كه عبارت از نفس رحيمى تفصيلى است تكلم نمايد و كام جان و مذاق روان را از نشآت مقامات محمديه اوليه و اوسطيه و اخرويه كه مستفاد است از كلمه جامعه
« اولنا محمد و اوسطنا محمد و آخرنا محمد »
ملتذ فرمايد و چون بهواسطه اشتغال بلوازم سلوك و تربيت قواى بدنيه آينه قلب را غبارى عارضى عارض مىگردد و حجابى رقيق چهره خاطر را مىپوشاند مىبايد در خواتيم اعمال و اوراد موظفه يعنى در ختم سجده شكر نماز عشا با حضور تمام و مراقبه قلب و توجه به حضرت الوهيت ذات تعالى شانه و استشفاع از حضرت انسان كامل كه جامع ميان ظاهر صورت نبوت محمدى و باطن معنى ولايت علوى است به كلمه فتحيه كه مفتاح ابواب كنوز دل است تكلم نمايد
هامش
( 1 ) - نسخه : الهيات
( 2 ) - كذا