تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
آنچه مختار زير پرده او است * وانچه مجبور بند كرده او است دست و پائى همىزن اندر جوى * چون به دريا رسى ز جوى مگوى نقش‌بند برون گلها او است * نقش دان درون دلها او است
و له ايضا
ابلهى ديد اشترى به چرا * گفت نقشت همه كج است چرا گفت اشتر كه اندر اين پيكار * عيب نقاش مىكنى هشدار در تن من نكن بنقش نگاه * تو ز من راه راست رفتن خواه لطف او بينوانواز شده * قهر او نازنين گداز شده ناكسان را بلطف او كس كرد * خاك را قبله مقدس كرد گر نبودى از او عنايت پاك * كى شدى تا جدار مشتى خاك راد مردى كريم پيش پسر * داد چندين هزار به درهء زر پسرش چون بديد بذل پدر * تر زبان شد بعيب و عذل و هنر گفت بابا نصيبه من كو * گفت قسم تو در خزينهء هو قسم تو بىوصى و بىانباز * من به او دادم او دهد به تو باز او بجز كارساز جانها نيست * نكند با تو ظلم ز آنها نيست هريكى را عوض دهد هفتاد * چون درى بست بر تو ده بگشاد گر ترا دانش و درم نبود * كو ترا بود هيچ كم نبود تو خزينه نهى نه بينى باز * من چه دادم به او دهد به تو باز
در مدح سرور اولياء على مرتضى گويد
اى سنائى به قوت ايمان * مدح حيدر بگو پس از عثمان با مديحش مدايح مطلق * زهق الباطل است و جاء الحق عشق را بحر بود و دل را كان * شرع را ديده بود و دين را جان او ز خصمان چه نام بود از ننگ * او ز مردم چه لعل بود از سنگ نام او كرده در ولايت علم * على از علم و بو تراب از حلم
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 514 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى