هرزه بيند روان بيننده * آفرين جز به آفريننده
هست در وصف او بوقت دليل * نطق تشبيه خدمتى تعطيل
نه بعجز است ديرى و زوديش * نه بصبر است خشم و خشنوديش
آنچه پيش تو بيش از آن ره نيست * غايت فكر تست اللّه نيست
احد است و شمار از او معزول * صمد است و نياز از او مخذول
آن احد نه كه حس شناسد و وهم * آن صمد نه كه عقل داند و ضم
تا ترا از درون شمار شكست * چه يكى گو چه دو كه هر دو يكست
پسرى احوال از پدر پرسيد * كى تو درهاى بسته را چه كليد
گفتى احوال يكى دو بيند چون * من نه بينم از آنچه هست فزون
احول از هيچ كره شمارستى * مه كه بر چرخ دو است چارستى
بس غلط گفت آنكه اين گفته است * كاحول ار طاق بنگرد جفت است
بد و نيك تو بر تو زنده او است * تا بدانى كه دشمنى يا دوست
كرده آخر خداى در هر فن * قوتى را بفعل آبستن
تا چه راه مشيمه بگشايند * ز آنچه گشتند حامل آن زايند
هرچه استاد برنوشت و براند * طفل در مكتب آن تواند خواند
بندگان را كه در قدر حذر است * آن نه ز ايشان كه آن هم از قدر است
به تنت چون روى كه جانت نيست * پاى پس چون نهى كه پايت نيست
خير و شر نيست در جهان كهن * نسبت خير و شر به توست و به من
سوى تو نام زشت و نام نكوست * ورنه محض عطاست هرچه از او است
مرگ اگر چند بد نكوست تو را * مال و ميراث جمله زوست تو را
مرگ اين را هلاك و آن را برگ * زهر اين را قضا و آن را مرگ
گرچه كژدم ز نيش بگزايد * داروى مرهمت به كار آيد
مار اگرچه به خاصيت بدخوست * پاسبان درخت صندل او است
اژدها گرچه عمركاهانست * هم نگهبان گنج شاهانست
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 513
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص٥١٣