تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
هرزه بيند روان بيننده * آفرين جز به آفريننده هست در وصف او بوقت دليل * نطق تشبيه خدمتى تعطيل نه بعجز است ديرى و زوديش * نه بصبر است خشم و خشنوديش آنچه پيش تو بيش از آن ره نيست * غايت فكر تست اللّه نيست احد است و شمار از او معزول * صمد است و نياز از او مخذول آن احد نه كه حس شناسد و وهم * آن صمد نه كه عقل داند و ضم تا ترا از درون شمار شكست * چه يكى گو چه دو كه هر دو يكست پسرى احوال از پدر پرسيد * كى تو درهاى بسته را چه كليد گفتى احوال يكى دو بيند چون * من نه بينم از آنچه هست فزون احول از هيچ كره شمارستى * مه كه بر چرخ دو است چارستى بس غلط گفت آنكه اين گفته است * كاحول ار طاق بنگرد جفت است بد و نيك تو بر تو زنده او است * تا بدانى كه دشمنى يا دوست كرده آخر خداى در هر فن * قوتى را بفعل آبستن تا چه راه مشيمه بگشايند * ز آنچه گشتند حامل آن زايند هرچه استاد برنوشت و براند * طفل در مكتب آن تواند خواند بندگان را كه در قدر حذر است * آن نه ز ايشان كه آن هم از قدر است به تنت چون روى كه جانت نيست * پاى پس چون نهى كه پايت نيست خير و شر نيست در جهان كهن * نسبت خير و شر به توست و به من سوى تو نام زشت و نام نكوست * ورنه محض عطاست هرچه از او است مرگ اگر چند بد نكوست تو را * مال و ميراث جمله زوست تو را مرگ اين را هلاك و آن را برگ * زهر اين را قضا و آن را مرگ گرچه كژدم ز نيش بگزايد * داروى مرهمت به كار آيد مار اگرچه به خاصيت بدخوست * پاسبان درخت صندل او است اژدها گرچه عمركاهانست * هم نگهبان گنج شاهانست