تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
پاك شو بر فلك چه ابراهيم * گشته از عقل و جان و تن بيزار همچو نمرود قصد چرخ مكن * با دو تا كركس و دو تا مردار از دو بال سريش كرده نشد * هيچ طيار جعفر طيار كى توان گفت حال عشق بعقل * كى توان سفت سنگ‌خاره بخار هركه از چوب مركبى سازد * مركب آسوده دان رسانده سوار سايق و قايد صراط اللّه * نه ز قرآن بدان و نه ز اخبار جز بدست و دل محمد نيست * حل و عقد خزينهء ابرار بر خود آن را كه پادشاهى نيست * بر كسانش تو پادشه مشمار افسرى كان نه دين نهد بر سر * خواهش افسر شمار و خواه افسار نكند عشق نفس زنده قبول * نكند باز موش مرده شكار هرچه نز روى دين خرى و خورى * در شمارت كشند روز شمار بره و مرغ را بدان ره كش * كه به انسان رسند در مقدار جز بدين ظلم باشد ار بكشد * بىنمازى مسبحى را زار گرد دنيا مگرد و حكمت جوى * زانكه اين اندكست و آن بسيار خواجگان بوده‌اند پيش از ما * در عطا سخت و در كرم سيار اين بخيلان وقت ما همه روز * راح‌خوارند و مستراح انبار در بن چاه بين سر سرهنگ * بر سر دار بين تن سردار تا پس از روزگار خواهى ديد * هم سپه مرده هم سپهسالار در طريقت خود اين ببايد ورد * اول الحمد و آخر استغفار گر سنائى ز يار بىهمتا * گله‌ئى كرد از او شگفت مدار آب را بين كه چون همىنالد * مردم از همنشين ناهموار اين جهان بر مثال مرداريست * كركسان گرد او هزارهزار اين مر آن را همىزند مخلب * آن مر اين را همىزند منقار آخرالامر برپرند همه * از همه بازماند اين مردار