پاك شو بر فلك چه ابراهيم * گشته از عقل و جان و تن بيزار
همچو نمرود قصد چرخ مكن * با دو تا كركس و دو تا مردار
از دو بال سريش كرده نشد * هيچ طيار جعفر طيار
كى توان گفت حال عشق بعقل * كى توان سفت سنگخاره بخار
هركه از چوب مركبى سازد * مركب آسوده دان رسانده سوار
سايق و قايد صراط اللّه * نه ز قرآن بدان و نه ز اخبار
جز بدست و دل محمد نيست * حل و عقد خزينهء ابرار
بر خود آن را كه پادشاهى نيست * بر كسانش تو پادشه مشمار
افسرى كان نه دين نهد بر سر * خواهش افسر شمار و خواه افسار
نكند عشق نفس زنده قبول * نكند باز موش مرده شكار
هرچه نز روى دين خرى و خورى * در شمارت كشند روز شمار
بره و مرغ را بدان ره كش * كه به انسان رسند در مقدار
جز بدين ظلم باشد ار بكشد * بىنمازى مسبحى را زار
گرد دنيا مگرد و حكمت جوى * زانكه اين اندكست و آن بسيار
خواجگان بودهاند پيش از ما * در عطا سخت و در كرم سيار
اين بخيلان وقت ما همه روز * راحخوارند و مستراح انبار
در بن چاه بين سر سرهنگ * بر سر دار بين تن سردار
تا پس از روزگار خواهى ديد * هم سپه مرده هم سپهسالار
در طريقت خود اين ببايد ورد * اول الحمد و آخر استغفار
گر سنائى ز يار بىهمتا * گلهئى كرد از او شگفت مدار
آب را بين كه چون همىنالد * مردم از همنشين ناهموار
اين جهان بر مثال مرداريست * كركسان گرد او هزارهزار
اين مر آن را همىزند مخلب * آن مر اين را همىزند منقار
آخرالامر برپرند همه * از همه بازماند اين مردار
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 511
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص٥١١