درگذشت .
بيت :
ز منصب روى در بىمنصبى نه * ز هر منصب يقين بىمنصبى به
مانند عنقا در قاف انزوا منزل گزيد .
بهرام شاه خواست خواهر خود را بشيخ دهد آن جناب ابا و امتناع ورزيد و به سفر حرمين شريفين عزيمت فرمود و در حين مراجعت به خدمت خواجه يوسف همدانى رسيد و از يمن همت و حسن تربيت آن جناب شيخ را درجه اعلا و مرتبه قصوى حاصل گرديد اللهم ارزقنا .
منقولست كه جناب شيخ همواره منزوى و منقطع بودى و از مخالطت ابناى زمان اعراض و احتراز فرمودى يكى از ارباب شوكت عزيمت آن كرد كه به ملازمت وى برسد و از فيض خدمت و زيارت او بهرهمند گردد جناب شيخ مكتوبى نوشته بوى ارسال نمود و در آن بسى لطائف درج فرمود و اين كلمات از آنجاست آن داعى را عقل و روح هر دو پيش خدمت است و لكن بنيه ضعيف دارد كه طاقت تفقد و قوت تعهد ندارد
إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها
كلاته مندرس چه طاقت بارگاه جباران دارد و شيرزده ناقه چه تاب سر پنجه شيران دارد بارى تعالى عز اسمه داند كه هر بارگه سراپرده حشمت ايشان در اين خطه مختصر زدند حاجب آمده است و اين ضعيف منزوى را رخت عافيت به عشرتخانه غولان برده و بضاعت قناعت را به همراهان خضر و الياس سپرده اكنون به بزرگى كه « ذو الفضل الكبير » به اين بزرگ دين و دنيا عنايت كرده است كه گوشهء دل اين گوشه گرفته را بتفقد ستايش خود خراب نكند كه جسم حقير اين بنده نه سزاى حشم قرين خداونديست .
چه مناسب است احوال راقم بدين مقام :
دانش مخفى نماند كه جمعى از ارباب دولت و اصحاب شوكت قصد ديدن اين گوشهگير مىكنند و عزم ملاقات مىنمايند فقير را ميل به مجالست بالذات نيست و مخالطت ابناى زمان نى چون بر وفق تقدير اتفاق مىافتد و مجالست روى مىدهد توقع دارند كه مانند ساير اهل زمان به ايشان