مسلوك شود و بر طبق ميل ايشان معمول گردد چون اكثر ابناى زمان بل عموم مردمان نسبت بارباب جاه و جلال و صاحبان دولت و اقبال تملق و مداهنه بىمزه مىكنند و ستايشهاى بارد و مدحهاى بى جا و تعظيمات بىموقع و كرنشهاى بىموضع مىنمايند و اين متملقان و خوشآمدگويان نيز در لباس خواصند و در كسوت دانشمندان اختصاص دارند لهذا اينگونه معاشرت و مجالست باعث غرور و سبب تكبر و موجب تفرعن مىشود و از هركس اينگونه معامله را توقع و مأمول دارند و داعى را حالت تملق و طاقت مداهنه نيست زيرا كه مدت العمر مرتكب اينطور مجالست نبوده
از بدايت حال تا نهايت احوال تملق احدى ننموده در هنگام صبى و شباب در عتبات به تحصيل دين مشغول و كسب دانش و كمال مىنمودم چون بسن رشد و تميز رسيدم طالب حق شده در معموره عالم گرديدم نفس را بنان خشك و لباس كهنه عادت داده بدرگاه شاه و وزير و خان و امير نيفتادم و عجز و نياز جز بدرگاه خداوند بىنياز نبردم و كاروبار خويش را بتقدير الهى سپردم بموجب
« عز من قنع و ذل من طمع »
دامن قناعت بلوث طمع آلوده نساختم قرب چهل و سه سال از عمر فقير مىگذرد در اين ظرف مدت هرگز بامور دنيا نپرداختم جمعى لمرضات اللّه و لوحه اللّه با داعى مجالست مىنمايند و برخى بنا بر تباين حال و تعارض احوال وحشت و نفرت مىكنند بعضى ديگر بموجب آيهء كريمه
« أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ »
حسد مىبرند گروهى كه فقير را نديدهاند و بصحبت حقير نرسيدهاند بگفته دو نفر جبلى و دو سه نفر جنگلى رجما للغيب از مضمون حقيقت مشحون آيه
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ »
انديشه ننموده به مجرد ظن و گمان كلماتى كه دور از حال فقير و بعيد از روش حقير است مىگويند و مىشنوند نمىدانم آيه كريمه
« وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً »
را چه معنى مىكنند و كلام معجز نظام
« وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ »
را چه تفسير مىنمايند .
بيت :
چه مىگويم كه دور افتادم از راه * فذرهم بعد ما جاءت قل اللّه
وفات جناب شيخ اتمام حديقه بوده يعنى در سنه پانصد و بيست و پنج روى