تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
مىگويد . بيت :
عطار روح بود و سنائى دو چشم او * ما از پى سنائى و عطار آمديم
و جاى ديگر در مثنوى مىفرمايد بيت :
ترك جوشى كرده‌ام من نيم خام * از حكيم غزنوى بشنو تمام
و فرقه شعرا حكيم انورى و حكيم خاقانى كمال اعتقاد بدان جناب دارند اسم شريفش مجدود و كنيتش ابو المجد و تخلصش سنائى است با پدر شيخ رضى الدين على لالا پسرعم بوده و از مريدان خواجه ابو يعقوب يوسف همدانى است . سبب آگاهى آن جناب آن بود كه به دو حال شعرى فرمود در هنگامى كه سلطان ابراهيم غزنوى بتسخير قلاع كفرهء هندوستان عازم بود و آن جناب قصيده‌اى گفته بود مىخواست بعرض سلطان رساند و از او جايزه ستاند در آن شهر ديوانه‌ئى بود مشهور بلاى خوار كه لاى شراب خوردى و سخنان مستانه از وى بروز كردى شيخ بدر حمامى رسيد و از گلخن آوازى شنيد كه لاىخوار مىگويد پر كن قدحى به كورى چشم سلطان تا بخورم و از اين خيالات بگذرم ساقى گفت : سلطان مردى غازى است گفت بس مرد ناخشنود و پادشاه نامحمود است زيرا آنچه در تحت حكم آورده آن را ضبط نكرده كار اسلام نظام نداده رو بكفار نهاده است اسلاميان از ظلم عاملان او پريشان و او به جهت مال عازم هندوستانست ، نوبتى ديگر گفت قدحى پر كن به كورى چشم سنائى شاعر ساقى گفت سنائى فاضل گرانمايه و شاعر بلندپايه و مرد لطيف طبع است لاىخوار گفت اگر وى لطيف طبع بودى شغلى كه به كار وى نمىآيد اقدام ننمودى گزافى چند و دروغى ناپسند نوشته كه به كار وى نمىآيد و در روز شمار عقده از وى نمىگشايد فردا كه از وى سؤال كنند كه بدرگاه ما چه آورده و براى آخرت در دنيا چه‌كار كرده‌اى جواب خواهد گفت كه مدح سلطان آورده‌ام و گزاف چند و دروغ ناپسند گرد كرده‌ام نمىداند كه او را براى چه آفريده‌اند و او بچه كار مشغول گرديده است چون حكيم اين سخنان بشنيد متنبه شده حال وى متغير گرديد از خواب غفلت بيدار شد و از مستى خطا هشيار گشت و از جهان و منصب آن يكباره