شاه بقتل رسيد .
بهرام شاه بن سلطان مسعود بن سلطان ابراهيم
لقبش معز الدوله بود بعد از فوت برادر به استعانت سلطان سنجر بر تخت سلطنت عروج نمود يكى از امراء هند كه او را باجليم مىگفتند عصيان ورزيد و بهرام شاه بدفع او به دهلى لشگر كشيد باجليم با بهرام شاه مقاتله نموده گرفتار گرديد بهرام شاه بر وى ترحم نموده نوبت ديگر او را به حكومت هند سرافراز ساخت وى علم مراجعت بصوب دار الملك خويش برافراخت آن كافر نعمت كرة بعد اخرى اظهار طغيان نمود و بهرام شاه بدفع او عزيمت فرمود در روز مصاف آن كافر نعمت را با دو پسرش زمين فروبرد و نام آن نمك به حرام را از صفحه روزگار بسترد .
در تواريخ مسطور است كه ميان بهرام شاه و علاء الدين حسين جهانسوز غورى نزاع و خصومت روى نمود و علاء الدين حسين بعزم تسخير غزنين نهضت فرمود و بهرام شاه از وى انهزام يافت و علاء الدين به طرف غزنين شتافت آن شهر را به برادر خود سورى داد و عنان مراجعت بولايت خويش انعطاف داد بهرام شاه با سورى جنگ نموده وى را دستگير كرد و بر گاوى نشانده گرد غزنين برآورد آنگاه بقتل وى مبادرت نمود و سرش را نزد سلطان سنجر ارسال فرمود چون علاء الدين از قتل برادر خبر يافت با سپاه آراسته بغزنين شتافت بهرام شاه تاب مقاومت در خود نديد به طرف هندوستان روان گرديد علاء الدين غزنين را گرفته مدت سه روز بقتل و غارت پرداخت گروه بسيار و قوم بيشمار معدوم و نابود ساخت و شهر غزنين كه سالهاى فراوان از آفات مصون بود بسوخت و آتش ظلم و جور را چنان افروخت كه شعلات آن از كرهء نار درگذشت لاجرم علاء الدين به جهانسوز ملقب گشت .
بعد از اين قضيه بهرام شاه در سنه پانصد و چهل و هشت رحلت نمود مدت حكومتش سى و شش سال بود حكيم سنائى در اوايل مداح او بوده چنان كه اين بيت شاهد مقالست ؛
عرش اگر بارگاه را شايد * شاه بهرام شاه را شايد