در مدرسهها ز بهر تاويل * مشغول شدم ز بهر تحصيل
بسيار شبم بروز پيوست * جز باد صبا نبود در دست
با هر كه دلم زد اين نفس را * آسوده نديد هيچكس را
كسرا به حقيقتش گذر نيست * وز رفتن و آمدن خبر نيست
يا هيچ كسان و هيچ كاريم * در هيچ گميم اگر شماريم
چون هيچ نئيم پس بر اين هيچ * اين واقعه چيست هيچ در هيچ
گويند عنان خود چه تابى * گم شو كه چه گم شوى بيابى
اين نكته نمود ناصوابم * چون گم شوم آنگهى چه يابم
يابنده اگر كس دگر خواست * از گم شدنم پس او چه مىخواست
خود را چه نيافتم در اين راه * نايافته را چه گم كنم راه
نايافته را كسى چه جويد * گمگشته ز دورى خودم من
تا كى طلبم در اين تن او را * اين چيست كه گم كنم من او را
كز هيچ شوم من از خود آگاه * خود را بدر افكنم از اين راه
بىمن اگرم رهم نمودى * اين محنت دوريم نبودى
از بهر تصورى ز ره دور * بودم همه عمر خويش مهجور
چون دره بسى بسر دويدم * جز سايهء خويشتن نديدم
با اين تك و پويم از پس و پيش * بس ماندهترم ز سايه خويش
از محنت خويش اشكريزان * چون سايهء خود ز خود گريزان
در حسرت آنكه نور بينم * افتاده چه سايه بر زمينم
نزديكى او مرا كند دور * با سايه بهم نمىشود نور
خورشيد كند ز سايه پرهيز * گفتا چه من آمدم تو برخيز
همسايه خود شدم از آنست * اين درد دلم كه بر زبانست
امروز منم در اين بيابان * از هر طرفى چه سايه پويان
خود بر سر خود چه سايهبانم * محروم ز عكس تو از آنم
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 477
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص٤٧٧