تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
در مدرسه‌ها ز بهر تاويل * مشغول شدم ز بهر تحصيل بسيار شبم بروز پيوست * جز باد صبا نبود در دست با هر كه دلم زد اين نفس را * آسوده نديد هيچ‌كس را كسرا به حقيقتش گذر نيست * وز رفتن و آمدن خبر نيست يا هيچ كسان و هيچ كاريم * در هيچ گميم اگر شماريم چون هيچ نئيم پس بر اين هيچ * اين واقعه چيست هيچ در هيچ گويند عنان خود چه تابى * گم شو كه چه گم شوى بيابى اين نكته نمود ناصوابم * چون گم شوم آنگهى چه يابم يابنده اگر كس دگر خواست * از گم شدنم پس او چه مىخواست خود را چه نيافتم در اين راه * نايافته را چه گم كنم راه نايافته را كسى چه جويد * گم‌گشته ز دورى خودم من تا كى طلبم در اين تن او را * اين چيست كه گم كنم من او را كز هيچ شوم من از خود آگاه * خود را بدر افكنم از اين راه بىمن اگرم رهم نمودى * اين محنت دوريم نبودى از بهر تصورى ز ره دور * بودم همه عمر خويش مهجور چون دره بسى بسر دويدم * جز سايهء خويشتن نديدم با اين تك و پويم از پس و پيش * بس مانده‌ترم ز سايه خويش از محنت خويش اشك‌ريزان * چون سايهء خود ز خود گريزان در حسرت آنكه نور بينم * افتاده چه سايه بر زمينم نزديكى او مرا كند دور * با سايه بهم نمىشود نور خورشيد كند ز سايه پرهيز * گفتا چه من آمدم تو برخيز همسايه خود شدم از آنست * اين درد دلم كه بر زبانست امروز منم در اين بيابان * از هر طرفى چه سايه پويان خود بر سر خود چه سايه‌بانم * محروم ز عكس تو از آنم