تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
فضولى مىكند نفس بدانديش * تو دانائى كه مجروحم از اين نيش دلم را در غم خود شادئى بخش * به خويش از بند خويش آزادئى بخش درون را بىتمنائى برون آر * برون را من نمىگويم كه چون دار
وقتى ده كه اندوه گذشته نخوريم ، حالتى بخش كه رنج ناآمده نبريم ، بغرور وقت حال را مهجور مكن ، به گمان نزديكى ما را دور ميفكن ، گرهى كه نفس بندد بگشاى ، راحتى كه روح خندد بيفزاى . نظم :
اى خالق خلق و عالم الغيب * مائيم و دمى و عالم غيب آراسته‌ئى تو هرچه ما راست * اى از نظر تو كار ما راست عذر همه لطف تو پذيرد * كسرا نكنى تو از بدى رد سرمايه اميد و بيم داريم * رحم آر كه جمله بيم‌داريم
بىخمار تشبيه و تعطيل مى توحيد روزى كن بىشمار نفى و اثبات قديم تجريد را ارزانى دار شكستگى ما را به اعتقاد درست پيوند كن آلودگى ما را بيقين خالص بدل گردان غفلتى كه رفت بر ما مگير تقصيرى كه آيد از ما درپذير نفس ما را با نفس برابرى ده قدم ما را با دم سراسرى بخش نظم :
دم نقدم فراغى بخش از اين درد * غم فردا ز وى تا كى توان خورد بپاش اندر دلم تخم سعادت * بكن بنياد رسم و بيخ عادت
الهى به اين و آنم مگذار گرم داغ تست ، اگرچه من ياغيم كرم باغ تست ، مىدانى كه نفس عاصى آلودهء معاصى است ، و ارتكاب مناهيش نامتناهى است اميد واثق است اگرچه طاعت نيست عزيمت صادقست اگرچه استطاعت نيست و ليكن انديشه را پاى كند است و زبان لال تقصير از عاجز آمد نه از ضال « 1 » بيت :
اگر كار يك خس به سامان شود * ز درياى رحمت چه نقصان شود

در قاعدهء طريقت فرمايد

هر كه دعوى عشق كند قاضى وقت از وى دو گواه طلبد يكى ذكر مدام دوم فكر تمام تا هر دو در حضور متفق اللفظ و المعنى اداى شهادت نكنند دعوى بقطع نرسد و كالا بخصم
هامش
( 1 ) - نسخه : ضلال
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 479 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى