تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
تسليم نكنند جهد كن تا بكنه اين نكته برسى عزيز من عالم گفتار در اين عالم بسيار است اما عالم كردار بودن دشوار است اين آيت را مفسران روايت نكنند و از شان و نزولش مسافران حكايت كنند نظم :
بوالعجب سوره‌ايست سورهء عشق * چار مصحف در او يك آيت نيست عشق را بو حنيفه درس نگفت * شافعى را درو روايت نيست مالك از كان عشق بىخبر است * حنبلى را در او درايت نيست
هركه در وجود خود سياحت نكرد در بحر معنى سباحت نكرده ، صوفى كسى است كه پنبه از گوش بركشد نه آنكه پارهء پشم در سر كشد ، تصوف تخم اقبالست كه در برآيد نه آنكه از ادبار گرد هر درآيد رونده اين راه تشتت بايد و گوينده اين راز خاموش دفتر عقل شسته بايد و خود را فراموش نظم :
مجردان طريقت جماعت دگرند * به اين صفت كه تو دارى به آن درت نبرند بهر درى كه رسى خم مشو چو طاق آخر * كه اهل صفه ما غير خلق كم نگرند
اگر خواهى سر از گريبان برآرى نخست پاى در دامن كش و اگر مردى خط در ما و من كش . * * *

ابو الوليد احمد بن ابى الرجال

جامع علوم ظاهرى و باطنى و حاوى فنون صورى و معنوى بود سيما در علم حديث از امثال و اقران گوى سبقت مىربود در نفحات مسطور است كه وى در اوايل حال مال بسيار داشته و همه را در راه حج و غزا صرف نموده چيزى باقى نگذاشت منقول است كه يكى از دوستان او به چهار هزار درم محتاج گشته بوى اظهار كرد ابو الوليد مبلغ مذكور را در صره كرده نزد آن شخص آورد بعد از مدتى آن دوست مهم خود را كفايت نموده آن مبلغ را نزد او فرستاد وى قبول نكرد و بدان‌كس بازداد آن دوست پيش آمده سلام كرد ابو الوليد گفت اگر رد سلام نه واجب بودى جواب سلام نشنودى آخر چهار هزار درم چه مقدار باشد كه آن را بازفرستى در سنه دويست و سى در زمان خلافت الواثق باللّه آن بزرگوار در همان ديار درگذشت و در قريه اران كه تولد وى بود مدفون