اما اصح روايت آنست كه وى مريد شيخ ركن الدين ابو الفتح و او مريد پدر خود شيخ صدر الدين و او مريد پدر خود شيخ بهاء الدين زكريا و او مريد شيخ شهاب الدين سهروردى است .
آن جناب را تصنيفات بسيار است بعضى منظوم چون كتاب كنز الرموز و بعضى منثور چون كتاب نزهت الارواح و صراط المستقيم و آن بزرگوار را ديوان اشعاريست بهغايت لطيف و آبدار و سؤالات منظوم كه از شيخ محمود شبسترى نموده و جواب فرمود و بناى كتاب گلشن راز بر آنست و غير از اين تاليفات نيز از آن جناب ديده شده اما اسامى آنها در خاطر نبود . جناب امير مدتها در بلدهء هرات بنشر طريقت و تربيت طالبان اشتغال مىنمود تا آنكه در سادس شهر شوال سنه هفتصد و سى و هشت از دار فنا بدار بقا انتقال فرمود .
مزار كثير الانوار آن بزرگوار در مصرخ هرات بيرون گنبد عبد اللّه بن جعفر طيار واقع شده در غايت اشتهار است . مقدارى از اشعار و فقرهاى از نثر آن بزرگوار تحرير يافت
نظم :
شبلى چه در اين تحير افتاد * روزى در اين سؤال بگشاد
آمد بر آن جهان پرشور * مقبول ازل حسين منصور
پرسيد كه اين چه كارسازيست * در حقه بگو چه مهره بازيست
هراسم چه دارد از مسما * چونست بيان اين معما
از عين حقيقت آگهم كن * ره تا به كجاست بر رهم كن
اللّه چه لفظ يا چه نام است * كو ورد زبان خاص و عام است
اين نكته اشارت از كجا كرد * لام و الفش چه اقتضا كرد
حلاج كز اين كله نمد داشت * بر صفحه نگر چه نقش بنگاشت
گفتا نيم از حقيقت آگاه * ليكن همه در تو بينم اين راه
بيرون ز تو چون مرا سفر نيست * هستى تو وجه راهبر نيست
تحقيق تو چيست بىتو بودن * زين بيش نمىتوان نمودن
حرفى كه به گوش ما و من گفت * با تو به زبان تو سخن گفت