تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
اين پرده چه بىخيال بازيست * هر نقش كه مىزنم مجازيست من خود همه تن خيال گشتم * وز پردهء خويش درگذشتم خود را به خيال باز بندم * باشد كه به پرده در ببندم در پردهء غم ز تيره‌روزى * سوزن شدم از خيال‌دوزى مىآيد و مىروم مشوش * در پرده چو سوزن علم كش در پرده خيال خويش ديدم * گفتم به حقيقتى رسيدم اين بخيه من فتاد بر روى * وين پرده دريده شد در اين كوى دل نقش رخت بديده بنگاشت * يعنى به خيال كل توان داشت از خانه برون دويد سرمست * دستارچهء خيال در دست سرگشته شد و بسر درافتاد * دستارچه را بباد در داد تحقيق نشد مجاز هم رفت * وانديده نبود و آن قدم رفت

من رسالهء نزهت الارواح مناجات

ملكا پادشاها زبان ما را از هرچه زيان ما است خاموش كن و در دل ما جز ياد خودت هرچه هست فراموش گردان آن قالب ما را بتوفيق هدايت كردارى ده و قلب ما را به تبليغ عنايت گفتارى بخش و نورى ده كه ظلمت آب و گل را بر باد دهيم و حضورى بخش كه از فضولى جان و دل برهيم علمى كه عطا كرده‌اى به عمل رسان و يقينى كه ره نموده‌اى بامل رسان . رباعى :
اى كار ز تو همه فراهم * چون مرهم جمله‌اى مرا هم زان پيش كه ريزى آبرويم * از روى كرم ده آرزويم
خلوتى ده كه آنجا ما و من نگنجد و سكونى ده كه دو عالم به يك جو نسنجد شناسائى بخش بىپندار معرفت ، آشنائى ده بىخيال محبت ، در مجلس انس نشاطى فرست ، بر بساط قرب انبساطى كرامت فرما . نظم :
خرد سر رشته گم كرد از تحير * يقينى ده مر او را بىتغير
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 478 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى