تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
اسم و صفتى كه مىكند ياد * ز آنجا كه توئى تو را نشان داد در آينه حسن خود نظر كرد * عشق آمد و جمله را خبر كرد هر يك باشارتى دويدند * كردند بيان چنان كه ديدند در ديدنشان شكى نباشد * ليكن همه جز يكى نباشد چون ديدهء دانش آمد احول * اين مشكل ما نمىشود حل آن ديده كه آن دوئى نه بيند * جز وحدت معنوى نه بيند نامى كه همه بگفت و گوى است * از دسته گل مثال بوى است حرفيست نشسته بر زبانها * درماند ز شرح او بيانها خلقى بحجاب اين حروفند * سرگشته در اين ره مخوفند گر پرده حرفها بيفتد * آتش به وجودشان درافتد قومى ز وجود خويش فانى * رفتند ز حرف بر معانى از ظلمت پرده‌ها گذاشتند * در نور صفات محو گشتند آن طايفه‌اى كه اصل كارند * از نام و نشان خبر ندارند بيرون شده از صفات و اسما * وز اسم نديده جز مسما فارغ ز خود و حروف نامند * در عين حضور خود مدامند اول الف آمد اين درستست * زيرا كه يگانگى نخست است لام و الفست وصف آن ذات * دورى تو از اين حديث هيهات ها دايره است ما سوى اللّه * يعنى سر و پاى اين گذرگاه اول همه او است واجب الذات * بيرون ز تصور و خيالات آنجا همه وحدتست مطلق * تحقيق حقيقت است الحق از چون و چگونه و علايق * برتر ز تصور خلايق آنجا چه نگشت هيچ واقف * زان بسته زبان بماند عارف نور و صفتست و فعل از اين پس * گر مرد رهى ترا همين بس هان اى سر و پابرهنه در راه * اينست بيان حرف اللّه
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 475 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى