سينهها بينم ز سوز هجر تو بريان شده * ديدهها بينم ز درد عشق گريان آمده
صد هزاران عاشق سرگشته بينم بر اميد * در بيابان با غمت اللّهگويان آمده
عاشقانت نعره الفقر فخرى مىزنند * بر سر كوى ملامت پايكوبان آمده
پير انصار از شراب شوق خورده جرعهاى * همچو مجنون گرد عالم مست و حيران آمده
الهى هر كه تو را شناخت هرچه غير از تو بود بينداخت .
رباعى
آنكس كه تو را شناخت جان را چه كند * فرزند و عيال و خانمان را چه كند
ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى * ديوانه تو هر دو جهان را چه كند
الهى از هر دو جهان محبت تو گزيدم و جامهء بلا بر تن خود بريدم و پردهء عافيت خود را دريدم .
الهى اگر كاسنى تلخست از بوستانست و اگر عبد اللّه مجرم است از دوستانست
رباعى
من بندهء عاصيم رضاى تو كجا است * تاريك دلم نور و ضياى تو كجا است
ما را تو اگر به طاعت خود بخشى * آن بيع بود لطف و عطاى تو كجاست
الهى كاشكى عبد اللّه خاك بودى تا نامش از دفتر وجود پاك بودى
رباعى
دى آمدم و ز من نيامد كارى * امروز ز من گرم نشد بازارى
فردا بروم بىخبر از اسرارى * ناآمده به بدى بدين بسيارى
الهى توانگران بزر و سيم نازند درويشان با
« نَحْنُ قَسَمْنا »
سازند .
الهى ديگران مست شراب و من مست ساقى ، مستى ايشان فانى و از من باقى .
رباعى
مست توام از بادهء جان آزادم * بند توام از دانه و دام آزادم
مقصود من از خانه و بتخانه توئى * ورنه من از اين هر دو مقام آزادم
الهى اگر مجرمم مسلمانم و اگر گناه كارم پشيمانم همه از تو ترسند و عبد اللّه از خود زيرا كه همه از تو نيك آيد و از عبد اللّه بد .