جاه و جلال پادشاهى كرد و در اواخر دولت بسبب عارضهء افليج بعضى از اولاد و و احفاد آن شهريار مخالفت كرده در انهدام و انعدام دولت و مملكت سعى نمودند مكرر ميان او و پسر ناخلفش بديع الزمان و ساير پسران نايرهء قتال اشتغال يافت و در سنه مذكوره بفرمان آن پادشاه پسرزادهاش محمد مؤمن ميرزا كه در فضل و كمال يگانه عصر بود بمركز اصلى شتافت بدين سبب فتور موفور باحوال ملك و مال آن خسرو بىهمال به هم رسيد عاقبت در سنه نهصد و يازده در موضع بابا الهى از توابع بادغيس بجهان جاويد خراميد .
بديع الزمان ميرزا ابن سلطان حسين
بعد از فوت پدرش به شركت برادرش مظفر حسين بامر حكومت پرداختند و ساير برادرانش هريك در ولايتى لواى حكومتى افراختند چون نفاق اولاد سلطان حسين نزد شاهى بيك خان محقق گشت بتعجيل هرچه تمامتر از آب آمويه درگذشت و در سنه نهصد و سيزده در نواحى بادغيس بديع الزمان بشرف ملازمت ابو المظفر شاه اسماعيل صفوى متوجه گرديد و پادشاه جهان او را باصناف الطاف مخصوص گردانيده به حكم فرمان همايون او را در شنبغازان تبريز منزل دادند و هر روز يكهزار دينار جهت اخراجات او تعيين كردند مدت هفت سال در تبريز بود در سنه نهصد و بيست سلطان سليم خان قيصر روم به تبريز آمد او را همراه خود بروم برد و در اسلامبول به مرض طاعون جان بجهان آفرين سپرد و دولت گوركانيه در ولايت ايران به دو منقرض گشت .
فرقه ديگر از آل تيمور در كشور هندوستان سلطنت نمودند و در تلو احوال آن ديار آن فرقه مذكور خواهد شد انشاءالله ،
گفتار در ذكر بعضى از اكابر و مشايخ آن ديار بر سبيل اختصار
خواجه عبد الله انصارى
ابو اسماعيل عبد اللّه بن منصور الانصارى و منصور از فرزندان مت انصارى است ، مت بفتح الميم و تا مثناة فوقانيه