الناس على دين ملوكهم مراسم رعايت طالبان دانش و بينش بجاى مىآوردند .
لهذا در عهد دولت او بلدهء هرات به مرتبهاى معمور بود كه به جهت روى نان بيست و دو خروار كنجد مصرف مىنمودند و ده هزار طالب علم در آن شهر جمع مىبودند بنابراين اكثر اهل فضل و كمال و اصحاب وجد و حال بنام نامى آن پادشاه صاحب اقبال تصنيفات خوب ساختند و باسم وزراء آن دولت و امراء آن حضرت تاليفات مرغوب پرداختند كه تا قيام قيامت نام نيك آن شهريار در صفحهء روزگار يادگار خواهد بود و دانايان هر زمان ذكر جميل وزراء و امناء آن پادشاه را ياد خواهند نمود
بيت :
نام نيكو گر بماند ز آدمى * به كزو ماند سراى زرنگار
از اخلاص و ارادت آن پادشاه نسبت بمشايخ و عرفاء مورخان نوشتهاند كه شاه قاسم فيضبخش بن سيد محمد نوربخش را آن شهريار از عراق طلب نمود و بشكر آنكه شهريار عراق آن بزرگوار را اذن دهد قصبهء سمنان به شهريار عراق تفويض نمود .
در تواريخ مسطور است كه سلطان حسين در ابتداء جوانى بعض اوقات در ماوراءالنّهر خدمت ميرزا سلطان ابو سعيد مىنمود و بعضى ديگر از زمان در ملازمت ميرزا بابر بن بايسنقر مىبود در سنه هشتصد و شصت و يك پاى عزت بر سرير خروج و عروج نهاده چندگاه بلدهء مرو را ضبط كرد و بواسطهء بىوفائى بعضى امراء ترك مرو نموده رو بصحرا آورد و در سنهء هشتصد و شصت و دو با حسين بيك معدلو كه ميرزا جهانشاه او را حكومت استرآباد داده بود جنگ نمود استرآباد را مسخر فرمود
و در سنه هشتصد و شصت و سه بعد از كشته شدن سلطان ابو سعيد در بلدهء هرات بتخت سلطنت جلوس نمود و در سنه هشتصد و شصت و پنج ميرزا يادگار محمد را قتل نمود و در اواخر همين سال با سلطان محمود بن سلطان ابو سعيد مصاف داده هزيمت بجانب محمود افتاد و بعد از اين هركس در كار خراسان با او مخالفت كرد مغلوب گشت و پايهء شوكت و جلالتش از ايوان كيوان درگذشت و به نيروى بخت جوان بل بامر حضرت سبحان در اندك زمانى از كنار آب آمويه تا ولايت سمنان را در تحت تصرف آورد تا در سنه نهصد و دو در غايت دولت و اقبال و كمال