در خدمت پدر با لشكر بىمرّ متوجه آذربايجان گشت و نوبت ديگر قلعه سلطانيه را تصرف نمود شوكتش از ايوان كيوان درگذشت بعد از آن باستصواب بعضى از امراء روزى چند پدر را بتخت سلطنت نشانيده بالاخره رقم عزل بر صفحه حالش كشيده بر سرير فرماندهى متمكن گرديد .
و در سنه هشتصد و هشت در نواحى درگزين با برادر و اولاد شيخ عمر مصاف داده ايشان را منهزم گردانيد چنان كه قبل درگذشت آنگاه بصوب عراق و فارس روان شده صلح نموده عنان مراجعت به سمت آذربايجان گردانيد و از آنجا با سپاه فراوان بدفع امير قرايوسف تركمان عازم شده بعد از تلاقى فريقين سه روز بين الجانيين ؟ ؟ ؟
مقابله و مقاتله روى نمود روز سيم بىسبب ظاهرى به طرف مرند و تبريز فرار كرد و در آنجا نيز توقف نكرده به سلطانيه رسيد .
و در سنه هشتصد و نه از قزوين و همدان لشكر فراوان جمع نموده با امير قرايوسف جنگ عظيم نمود ميران شاه در آن جنگ بقتل رسيد و پرده گيانش بدست سپاه امير قرايوسف افتاد و خود پاى فرار در وادى هزيمت نهاده عنان يكران به طرف كرمان انعطاف داد در آن اوان حاكم كرمان سلطان اوانس بن ابدكو « 1 » بود نخست ميرزا ابو بكر را بقدم خدمت استقبال نمود و عاقبت مخالفت كرده ميرزا ابا بكر بسيستان افتاد و بسبب لشكر ميرزا شاهرخ نوبت ديگر بكرمان بازگشته كشته گرديد .
سلطان حسين بن ميرزا منصور بن ميرزا بايقرا ابن ميرزا شيخ عمر بن امير تيمور
آن شهريار زبدهء سلاطين گوركانيه و سلاله دودمان جغتائيه بود در شجاعت و عدالت و رعايت اهل فضيلت گوى مسابقت از ساير خواقين مىربود و در اعانت علماء و تقويت فضلاء و تعظيم مشايخ عظام اهتمام داشت و براى هر « 2 » مدارس عالى و خوانق متعالى وظايف و ادرارات بنا گذارد « 3 » در زمان او فرقهء علماء و عرفاء در مهاد امنوامان و فراغت آسودند و از خوان احسانش تمتعها و راحتها نمودند و مردمان ترك اوطان نموده از بلاد بعيده آمده در سايه مرحمتش تحصيل حال و كمال مىكردند و وزراى آن دولت و امراى آن حضرت بمدلول
هامش
( 1 ) - كذا -
( 2 ) - كذا - محتمل : هر طايفه ، هر كدام ، هر يك ، آنها .
( 3 ) - كذا