تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
و سپاه انبوهى بوى داده او را بتسخير ملك موروثى ترغيب فرمود . در سنه هشتصد و هفتاد و چهار ميرزا يادگار با لشكر جرار به طرف خراسان حركت نمود نخست ولايت جرجان را تسخير كرد آنگاه متوجه مقصد شده در نواحى چناران سلطان حسين بوى رسيد بعد از التقاى فريقين جنگ عظيم دست داده شكست بجانب ميرزا يادگار افتاد جمعى كثير از لشكرش كشته شدند و برخى ديگر به خدمتش به ملازمت امير حسين بيك آمدند نوبت ديگر امير حسن بيك لشكرى مصحوب او كرده او را بخراسان ارسال داشت در اين نوبت ميرزا يادگار محمد مملكت موروثى را مسخر كرده لواى اقتدار برافراشت آنگاه با حشمت تمام بدار - الملك هرات خراميد چون اكثر اوقات از بادهء انگور مست و بىشعور بود و هرگز خيال ضبط مملكت در كاخ دماغ او گذر نمىنمود لهذا سلطان حسين در سنه هشتصد و هفتاد و پنج با ششصد و پنجاه سوار جرار ايلغار كرده چون بلاى ناگهان بسر وقت آن شاهزاده غافل رسيد در باغ زاغان وى را دريافته بقتل رسانيد و نسل ميرزا شاهرخ به دو منتهى گرديد مولانا كمال الدين عبد الواسع در تاريخ واقعهء وى گفته بيت :
شد شهر صفر شهيد و هم شهر صفر * از سال شهادتش دهد باز خبر

ميرزا عمر بن ميران شاه بن امير تيمور

امير صاحب‌قران در نوبت آخر سنه هشتصد و دو كه از توران به كشور ايران آمد ميرزا عمر را در توران حكومت داد و او مدت سه سال در آن ديار داد عدل و داد بداد چون امير از سفر شام و روم بآذربايجان مراجعت نمود در قراباغ او را از ماوراءالنّهر طلب فرمود و حكومت آذربايجان تا سرحد روم و شام را به دو تفويض كرده حكام فارس و عراق را تابع او ساخت و حكومت عراق عرب را به برادرش ميرزا ابو بكر داده و او با ميران شاه رايت مراجعت بصوب بغداد برافراخت بعد از دو سال و نيم خبر فوت امير در تبريز بميرزا عمر رسيد و او از پدر و برادر حسابى نگرفته سرير سلطنت را بوجود خود مزين ساخت و ميرزا ابو بكر را بخدعه از بغداد طلب كرده در قلعهء سلطانيه بقيد انداخت بعد از چند روز كسى معين كرده به سلطانيه