در سنه هشتصد و پنجاه و پنج با ميرزا عبد اللّه در چهار فرسخى سمرقند مصاف داده ميرزا عبد اللّه كشته گرديد و سلطان ابو سعيد به سلطنت رسيد .
ميرزا اسكندر بن عمر شيخ بن امير صاحبقران
در اواخر دولت امير حكومت همدان بوى مفوض بود در وقتىكه ميرزا ابو بكر بن ميران شاه دعوى استقلال و سلطنت مىنمود وى متوهم شده از همدان بجانب شيراز شتافت و برادرش پير محمد او را به تفقدات برادرانه دريافت و حكومت يزد را به دو عنايت نموده چندگاه ميان برادران طريق محبت مسلوك بود و در سنه هشتصد و نه يگانگى به بيگانگى انجاميد ميرزا پير محمد او را بند كرده به خدمت ميرزا شاهرخ گسيل گردانيد ميرزا اسكندر در قرب طبس بند را گسسته و از ميان محافظان جسته باصفهان توجه نمود و با همراهى ميرزا رستم عازم شيراز گشته بعد از چهل روز گرمسيرات فارس را غارت كرده باصفهان معاودت فرمود و ميرزا پير محمد به جهت دفع او باصفهان لشكر كشيده ميرزا اسكندر رو بفرار نهاد و جمعى از اهل فساد به دو پيوسته ببلخ رفته فتنه بسيار برانگيخت عاقبت بدست ميرزا شاهرخ افتاد و به حكم شاهرخى مطلق العنان شده پاى پياده عازم شيراز گرديد و ميرزا پير محمد او را بانواع اعزاز و احترام نواخته خاطرش مطمئن گردانيد
چون ميرزا پير محمد در سنه هشتصد و دوازده بغدر حسين شربتدار كشته گشت تمام امراء دست بيعت بميرزا اسكندر داده جاه و منزلتش از ايوان كيوان درگذشت آنگاه با حشمت هرچه تمامتر بصوب اصفهان حركت نموده زيرا كه سلطان معتصم بن سلطان زين العابدين بن شاه شجاع از جانب شام آمده بدانجا استيلا يافته بود در موضع آتشگاه اصفهان بهم رسيده آتش قتال اشتعال نمود ميرزا اسكندر ظفر يافته سلطان معتصم در آن جنگ بقتل رسيد ،
آنگاه ميرزا اسكندر با فتح و ظفر عنان يكران به طرف شيراز گردانيد در سنه هشتصد و سيزده با برادران ميرزا رستم و ميرزا بايقرا در نواحى اصفهان محاربه كرده آنها را شكست داد بعد از آن در اندك زمانى تمام فارس و عراق را در حوزهء تصرف