ميرزا سلطان احمد بن سلطان ابو سعيد
آن شهريار به صفت رافت و نصفت متصف بود در زمان حيات پدرش حكومت سمرقند مىنمود چون واقعه سلطان ابو سعيد شنيد بعزم تسخير هرات لشكر كشيد چون استيلاى سلطان حسين بر آن ولايت استماع نمود به مقتضاى كلمهء « العود احمد » بمقر خويش معاودت فرمود قريب به بيست و هفت سال سلطنت ماوراءالنّهر كرد در سنهء هشتصد و نود و نه از دار فنار به كشور بقا روى نمود .
ميرزا سلطان محمود بن سلطان ابو سعيد
آن پادشاه در تمهيد بساط عدل و انصاف و انهدام قواعد جور و اعتساف از سلاطين روزگار ممتاز و مستثنى بود و در مكارم اخلاق و اهل استحقاق « 1 » يگانه آفاق مىنمود در سنه هشتصد و هفتاد و سه بدار الملك هرات خراميد و خلق را به نويد رعيتپرورى و عدالتگسترى مطمئن خاطر گردانيد چون مردم شهر شعار هوادارى سلطان حسين اظهار كردند سلطان محمود صلاح توقف در شهر نديده باتفاق امراء بصوب سمرقند رو نهاد بعد از وصول بدان بلده سلطان احمد ابواب لطف و احسان بر روى برادر بگشاد و چندگاه ميان برادران طريق موافقت مسلوك بود آخرالامر سلطان محمود به بهانه شكار باتفاق جمعى از امراء به طرف حصار و شادمان حركت نموده در آن ولايت بر تخت سلطنت متمكن گشته به اندك زمانى ولايات ختلان و بدخشان و قهندز و بقلان و ترمد و توابع آن را در حيطهء تصرف درآورد و آن مملكت را از غايت عدالتگسترى و رعيتپرورى معمور و آباد گردانيد و چند نوبت سپاه به سمت كندر و جبال سياهپوشان كشيده و لوازم جهاد بجاى آورده جمعى كثير از آن گروه را بقتل رسانيد لاجرم ملقب بسلطان محمود غازى گشته در طغراى فرمان خود را سلطان محمود غازى مىنوشت و سلطان محمود را با سلطان حسين چند نوبت جنگ و صلح اتفاق افتاد و در سنه هشتصد و نود و نه بعد از فوت سلطان احمد در سمرقند دست استيلاء بگشاد و هم در سنه مذكوره از دار فانى بسراى جاودانى روى نهاد مدت سلطنتش بيست و هفت سال بود .
بعد از فوت او پسرانش ميرزا بايسنقر و ميرزا سلطانعلى مدت چهار سال در امر سلطنت با يكديگر منازعه نمودند و طريق مخاصمت پيمودند ميرزا بايسنقر از
هامش
( 1 ) - كذا .