ميرزا علاء الدوله و پسرش ميرزا ابراهيم در حدود سرخس با سلطان ابو سعيد مصاف داد و ميرزا سنجر در اين جنگ رو به آخرت نهاد و ميرزا علاء الدوله با پسرش فرار نمودند ، در سنه هشتصد و شصت و چهار سلطان باسترآباد توجه نمود و ميرزا سلطان حسين كه در آنجا استقلال يافته بود از او فرار نمود بعد از آن بلاد بدخشان و حصار و شادمان و غزنين و كابل و سيستان را به حيطهء تصرف درآورد .
و چون ميرزا جهانشاه در سنه هشتصد و هفتاد و دو بدفع حسن بيك حاكم ديار بكر متوجه گرديد به حكم قضا اسير پنجه تقدير گشته بقتل رسيد و لشكر او پريشان و بىسامان شدند و از عراق و فارس و كرمان و آذربايجان بطلب سلطان ابو سعيد كس فرستادند و از هر طرف بدرگاه عالم پناهش رو نهادند سلطان پسر خود سلطان احمد را در توران گذاشته در اواخر حوت در هنگامى كه قمر در برج عقرب بود بصوب عراق و آذربايجان توجه نمود قبل از وصول او امراء از پيش رفته تسخير عراق نموده بودند سلطان ابو سعيد از عراق عبور كرده به محل ميانه رسيد و ميرزا حسنعلى پسر ميرزا جهانشاه به خدمت آن شهريار خراميد و از جانب حسن بيك مكرر زابليان « 1 » به اردو آمدند و درخواست صلح كردند سلطان از غايت غرور قبول التماس « 2 » حسن بيك را بجا نياورده « 3 » از راه اردبيل بقراباغ رفت چون سلطان نپذيرفت و حسن بيك را نااميد فرمود حسن بيك با سلطان مخالفت نموده راه تردد مسدود ساخت و قحط عظيم در اردوى سلطان انداخت لاجرم اردوى سلطان پريشان و حسن بيك جنگ كرده مظفر گرديد و سلطان خواست فرار نمايد حسن بيك با پسران به او رسيدند در وقتىكه از اردو بيرون رفته بود پس او را گرفتند بعد از سه روز حسن بيك سلطان را بدست يادگار محمد نبيرهء گوهرشاد بيگم داد و او سلطان را بقصاص جدهء خود بدار الجزا فرستاد مولانا جلال الدين اين رباعى در تاريخ او گفته :
سلطان ابو سعيد كه در فر خسروى * چشم سپهر پير چه او نوجوان نديد
الحق چگونه كشته نگشتى كه گشته بود * تاريخ سال مقتل سلطان ابو سعيد
مدت سلطنت او هفتاد سال بود
هامش
( 1 ) - كدا - محتمل : رسولان
( 2 ) - نسخه : قبول و التماس
( 3 ) - نمىآورد سلطان از راه