ميرزا سلطان ابو سعيد ابن سلطان محمد بن ميرزا ميران شاه بن امير تيمور
آن شهريار بعلو همت و سمو منزلت و كمال فراست سرآمد ملوك دودمان تيمورى بود و در تمهيد بساط رعيتپرورى و تشييد اساس عدالتگسترى كمال اهتمام مىنمود با زمرهء مشايخ و گوشهنشينان ارادت تمام داشت و همواره تخم محبت بر دلهاى طبقه علماء و فضلاء مىكاشت در ايام دولتش بلاد توران و تركستان و خراسان و زابلستان و سيستان و مازندران بكمال معمورى رسيد و از حسن معدلتش خللهاى چندينساله تدارك يافته جناح امنوامان بر مفارق متوطنان بلاد مذكوره مبسوط گردانيد .
از غايت علو همت مكرر مىفرمود اين جهان در نهايت تنگى است و قابل دو كدخدا نيست آن شهريار در به دو حال در خدمت ميرزا الغبيك مىبود و آداب سلطنت از آن پادشاه كسب نمود ميرزا عبد اللطيف بعد از قتل پدر او را محبوس ساخت بنا بر غفلت حارسان از حبس گريخته خود را ببخارا انداخت بعد از قتل ميرزا عبد اللطيف در بخارا خروج كرد و ميرزا بابر مكرر با وى منازعه نموده لشكر بسمرقند آورده بالاخره با وى صلح نمود و سلطان ابو سعيد در توران و تركستان استقلال تمام يافت چون بعد از فوت ميرزا بابر در خراسان هرج و مرج شده بود به تسخير آن ولايت شتافت
در سنه هشتصد و شصت و يك بدار الملك هرات رسيد و گوهرشاد بيگم را بقتل رسانيد بسبب اخبار موحش از توران خراسان را گذاشته بام البلاد بلخ رفت و ميرزا جهانشاه خراسان را بگرفت و در سنه هشتصد و شصت و دو ميرزا جهانشاه در هرات نزول نمود و سلطان ابو سعيد با سپاه انبوه بعزم رزم ميرزا جهانشاه در مرغاب او طراق فرمود عاقبت صلح در ميان آمده ميرزا جهانشاه خراسان را بسلطان ابو سعيد مسلم داشت ، و در سنه هشتصد و شصت و سه لواى مراجعت بصوب عراق برافراشت و در هنگام مراجعت بهر ديار كه رسيد اثرى از معمورى نگذاشت و سلطان ابو سعيد در خراسان نزول نموده
در اواسط سنه مذكوره ميرزا سنجر بن ميرزا احمد بن ميرزا بايقرا باتفاق