تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
گرديد و با ساقيان سمن سيما و دلبران ماه‌لقا هم‌آغوش گشت و صداى ناى و نوش از سپهر برين درگذشت ، بر اهل خرد مخفى نيست كه نهال شراب شبانه و خواب روزانه چه ثمر خواهد داد و صحبت دلبران ساده‌روى و دختران مشكين موى چه گره خواهد گشاد بيت :
چه سلطان سرانداز باشد ز مى * فتد از سرش بىخبر تاج كى
عارف ربانى در منع مسكرات گفته فى الواقع درّ نصيحت سفته نظم :
مى صافت نمدفروش كند * بنگ سبزت گليم‌پوش كند بنگت آن اشتها دهد به دروغ * گرچه ماء العسل بليسى دوغ مى خيانت كند به نادانى * كه بز ماده را پرى خوانى دل سياهى دهند و رخ زردى * بهل اين سرخ و سبز اگر مردى چند گوئى كه باده غم ببرد * هوش بفزايد و الم ببرد بىغمى شعبه‌اى ز بىدينى است * طرب دخترى ز خودبينى است بهتر از غم كدام يار بود * كه شب و روز برقرار بود گرچه غم سوز و غصه كاهست اين * زو برم كاب زير كاه است اين بت‌پرستى ز مىپرستى به * مردن عاقلان ز مستى به بر حذر باش ز آب آتش رنگ * نقش او اژدها است تاب نهنگ ميل اين آتش ار كم است ار بيش * كه درشت آتشى است اندر پيش باده نوشندگان جام الست * نشدند از شراب دنيا مست ذوق پاكان بخم مستى نيست * جاه نيكان بكبر و هستى نيست هرك را عشق او خراب كند * فارغ از بنگ و از شراب كند گرچه اختر به اختيار تو شد * ورچه شير و فلك شكار تو شد تو بيكبارگى ز دست مشو * وز شراب غرور مست مشو
در سنه هشتصد و نه پير على يار قصد جان آن شهريار كرده در نواحى شبرغان آن سلطان را بقتل رسانيد مدت حكومتش دو سال بود .