گرديد و با ساقيان سمن سيما و دلبران ماهلقا همآغوش گشت و صداى ناى و نوش از سپهر برين درگذشت ، بر اهل خرد مخفى نيست كه نهال شراب شبانه و خواب روزانه چه ثمر خواهد داد و صحبت دلبران سادهروى و دختران مشكين موى چه گره خواهد گشاد
بيت :
چه سلطان سرانداز باشد ز مى * فتد از سرش بىخبر تاج كى
عارف ربانى در منع مسكرات گفته فى الواقع درّ نصيحت سفته
نظم :
مى صافت نمدفروش كند * بنگ سبزت گليمپوش كند
بنگت آن اشتها دهد به دروغ * گرچه ماء العسل بليسى دوغ
مى خيانت كند به نادانى * كه بز ماده را پرى خوانى
دل سياهى دهند و رخ زردى * بهل اين سرخ و سبز اگر مردى
چند گوئى كه باده غم ببرد * هوش بفزايد و الم ببرد
بىغمى شعبهاى ز بىدينى است * طرب دخترى ز خودبينى است
بهتر از غم كدام يار بود * كه شب و روز برقرار بود
گرچه غم سوز و غصه كاهست اين * زو برم كاب زير كاه است اين
بتپرستى ز مىپرستى به * مردن عاقلان ز مستى به
بر حذر باش ز آب آتش رنگ * نقش او اژدها است تاب نهنگ
ميل اين آتش ار كم است ار بيش * كه درشت آتشى است اندر پيش
باده نوشندگان جام الست * نشدند از شراب دنيا مست
ذوق پاكان بخم مستى نيست * جاه نيكان بكبر و هستى نيست
هرك را عشق او خراب كند * فارغ از بنگ و از شراب كند
گرچه اختر به اختيار تو شد * ورچه شير و فلك شكار تو شد
تو بيكبارگى ز دست مشو * وز شراب غرور مست مشو
در سنه هشتصد و نه پير على يار قصد جان آن شهريار كرده در نواحى شبرغان آن سلطان را بقتل رسانيد مدت حكومتش دو سال بود .