جهان انتقال فرمود مولانا شرف الدين « 1 » يزدى كتاب ظفرنامه را كه بتاريخ تيمورى مشهور است به اشارهء او ترتيب داده به نامش موشح ساخت سيم ميرزا بايسنقرا او نيز در زمان حيات پدر در سنه هشتصد و سى و هفت جهان را بدرود كرد .
از ميرزا بايسنقرا سه پسر يادگار ماند : ميرزا علاء الدوله و ميرزا سلطان محمد و ميرزا بابر احوال هر يك اجمالا مذكور خواهد گشت چهارم ميرزا سيورغتمش ايالت ولايت زابل و كابل و حدود هند به دو مفوض بود او نيز در ايام پدر در سنه هشتصد و سى وفات نمود پنجم ميرزا محمد جوكى او نيز در زمان پدر در سنه هشتصد و چهل و هشت از اين عالم فانى درگذشت .
ميرزا خليل سلطان بن ميران شاه بن امير تيمور
در يورش ختا همراه امير تيمور بود چون امير در اترار به حكم ملك الجبار بدار البوار انتقال نمود باتفاق بعضى از امراء بزرگ در نواحى تاشكند بر اورنگ سلطنت جلوس فرمود و از آنجا با عدت تمام متوجه سمرقند گرديده ابواب خزاين بگشود و حاصل بحر و كان كه سالهاى فراوان امير اندوخته بود چهار سال تمامى آن را به وضيع و شريف و قوى و ضعيف بخشيد
مصرع :
اللّه اللّه كه تلف كرد و كه اندوخته بود
در سنه هشتصد و هشت با پسرعم خود ميرزا پير محمد در نواحى نسف مصاف داده او را منهزم گردانيد در سنه هشتصد و يازده امير خداداد كه يكى از امراء بزرگ او بود ياغى شده او را گرفته محبوس نمود و شمع جهان پادشاه مغولستان را به سلطنت توران طلبيد « 2 » چون شمع جهان بحدود توران رسيده امير خداداد به خدمتش مستعد گرديد در حين ملاقات به حكم پادشاه مغولستان سر او را بريدند و نزد ميرزا شاهرخ بخراسان ارسال داشتند و ميرزا خليل سلطان از حبس خلاصى يافته در بعضى حصون متحصن گرديد در اين اثنا ميرزا شاهرخ بتوران آمده ميرزا خليل سلطان بعد از عهد و پيمان به خدمت او رسيده احترام تمام يافت ميرزا شاهرخ او را به حكومت عراق نامزد فرمود چون ميرزا خليل سلطان بعراق نزول اجلال نمود بعد از مدتى در سنه هشتصد و چهارده در كشور نيستى برآسود .
نسخه
هامش
( 1 ) - اشرف الدين .
( 2 ) - طلب .