حاضر بودند به اطاعت و سلطنت او وصيت نمود و پير محمد در آن هنگام حاكم زابل و و كابل و حدود هند بود تا آنكه در سنه هشتصد و نه بدست پير على يار كه يكى از امراء او بود كشته گشت - دويم معز الدين عمر شيخ كه حكومت فارس داشت در زمان پدر در سنه هفتصد و هفتاد و شش در پاى قلعهء باتو تيرى به دو رسيد و بدان درگذشت بعد از آن امير تيمور جاى او را به پسرش پيرمحمد بن عمر شيخ داد - سيم جلال الدين ميران شاه تختگاه هلاكو خان كه عبارت از آذربايجان بوده باشد تا حدود روم و شام به دو عنايت گرديده بود بعد از پدرش در سنه هشتصد و ده در محاربه قرايوسف تركمان كشته گشت چنان كه در ذكر قرايوسف احوال وى درگذشت - چهارم معين الدين شاهرخ سلطان كه شرح حال او اجمالا گفته مىشود :
سلطان شاهرخ بن امير تيمور
پادشاه شريعتپرور مروت شعار و شهريار عدالتگستر فتوت دثار بود و در تقويت دين مبين و ترويج شريعت سيد - المرسلين و تعظيم سادات و تكريم عرفاى معرفت سمات سعى بليغ مىنمود و در هر حال در اداى فرائض و سنن و نوافل مداومت و مواظبت مىكرد و در خيرات و مبرات و تعيين مدارس و طلاب و خانقاه و تبجيل مشايخ جهد موفور بجاى مىآورد به صفت رعيتپرورى و عدالتگسترى موصوف و بعلو همت و شجاعت و صلابت معروف بود .
در سنه هفتصد و نود و نه به حكم امير صاحبقران بر مسند حكومت خراسان قدم گذاشت و بعد از فوت امير من حيث الاستقلال لواى سلطنت برافراشت با برادرزادهها كه در اطراف ايران و توران لواى حكومت افراخته در مقام مخالفت بودند و در هر ولايتى طريق عناد و استبداد مىپيمودند كرات و مرات جنگ كرد و ايشان به اندك فرصتى بعضى نيست و نابود و برخى با طاعت و انقياد آمدند آن پادشاه بر تمامت ممالك ايران و توران كه در تصرف گماشتگان امير تيمور بود استيلا يافت و سه نوبت به قصد استيصال امير قرايوسف تركمان و پسران او به سمت آذربايجان شتافت در نوبت اول و ثانى بعد از فوت امير قرايوسف كه در آن اثنا واقع شده بود با امير اسكندر و