تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
ارسال داشت و در حرمين الشريفين زاد هما اللّه تشريفا و تكريما خطبه باسم ساميش خواندند . و در سنهء هفتصد و نود و شش ملوك مازندران و آل مظفر و ساير حكام را برانداخت . و در سنه هفتصد و نود و هفت از راه خراسان متوجه ماوراءالنّهر شده طوى « 1 » بزرگ ساخت از آنجا بعزم تسخير مملكت ختاى بولايت اترار رسيد در زمستان در شب هفدهم شهر شعبان از آنجا متوجه عالم آخرت گرديد يكى از فضلا گفته :
سلطان تمور آنكه همچو او شاه نبود * در هفتصد و سى و شش آمد بوجود در هفتصد و هفتاد و يكى كرد خروج * در هشتصد و هفت كرد عالم بدرود
نعش او را از اترار بسمرقند نقل نمودند و در گنبدى كه جهت خود ترتيب كرده بوده دفن كردند . امير صاحب‌قران با وجودى كه در اكثر اوقات بامور جهانگيرى و تنظيم ولايت‌ستانى اشتغال داشت دقيقه‌ئى از مراسم تعظيم علماء و تكريم سادات مهمل و معطل نمىگذاشت و همواره به رعايت مشايخ عظام و عرفاى عاليمقام همت مىگماشت و تخم محبت و مرحمت در دلهاى منزويان و گوشه‌نشينان مىكاشت پيوسته طلب همت از باطن فيض مواطن ايشان درخواست مىنمود به خدمت لازم السعادات اين فرقه عليه حاضر مىگرديد و ارادت تمام به خدمت مشايخ گرام بظهور مىرسانيد در بندگى شيخ زين الدين تايبادى اخلاص تمام مىورزيد و جوشن دعاى گوشه‌نشينان و فقيران مىپوشيد و در وصف « 2 » اعداى دين و دولت مىكوشيد لاجرم بعروس مراد هم‌آغوش گشت و صيت صلابتش از ايوان كيوان درگذشت . امير چهار پسر نامدار داشت : اول امير غياث الدين جهانگير كه در اوايل سلطنت پدر در سنه هفتصد و هفتاد و شش علم رحلت بصوب آخرت برافراشت و از او دو پسر ماند : اول محمد سلطان كه امير او را وليعهد كرده بود بعد از فتح روم در شهر شعبان فى سنه هفتصد و هفتاد و پنج در همان مرزوبوم وفات نمود ، دويم پير محمد بعد از فوت برادرش ولايت عهد به دو مفوض گشت امير در حال احتضار امرائي كه در خدمتش
هامش
( 1 ) - طوى ، همچو موى ، : مهمانى و جشن . ( 2 ) - كذا ( وصف )
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 445 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى