ميرزا جهانشاه پسران وى مقاتله نموده غالب آمد و در نوبت سيم ميرزا جهانشاه در مقام اطاعت و انقياد درآمده به خدمتش رسيد چون امير اسكندر از توجه ميرزا شاهرخ خبر يافت بجانب روم منهزم گرديد و ميرزا شاهرخ حكومت آذربايجان را بميرزا جهانشاه مسلم داشت و مملكت فارس را به كف كفايت ميرزا پير محمد ابن عمر شيخ گذاشت و دار الملك اصفهان را بميرزا رستم ابن عمر شيخ تفويض نمود و بلدهء همدان را بميرزا اسكندر بن عمر شيخ مرحمت فرمود .
بعد از چندگاه ميرزا پير محمد بر دست بعضى از ملازمان خويش بقتل رسيد و برادرانش ميرزا رستم و ميرزا اسكندر با هم مخالفت كرده فتنه حادث گرديد ميرزا اسكندر چندى طرح سلطنت انداخت و با ميرزا شاهرخ مخاصمت ظاهر كرده مخالفت را اظهار ساخت بعد از انهزام از ميرزا شاهرخ برادرش ميرزا رستم او را ميل كشيد و چون همچنان فتنه مىكرد بفرمودهء وى بقتل رسيد .
ميرزا شاهرخ در سنه هشتصد و بيست و هشت ولايت فارس را به پسر خود ابو الفتح ابراهيم سلطان شفقت نمود و امور مملكت و نظام رعيت را از هر جهت بواجبى منضبط و منسق فرمود مدت چهل سال بعد از امير صاحبقران من حيث الاستقلال پادشاهى كرد و در احداث مدارس و مساجد و خوانق بسيار مساعى جميله بجاى آورد آخرالامر در بيست و پنجم ذىحجه سنه هشتصد و پنجاه در نواحى رى وفات نمود ولادتش در چهاردهم ربيع الاول سنه هفتصد و هفتاد و دو بود در تاريخ او گفتهاند
نظم :
سلطان جهان شاهرخ آن مظهر نور * در هفتصد و هفتاد و دو آمد بظهور
در هشتصد و هشت شد به شاهى مشهور * در هشتصد و پنجاه شد از دار غرور
چون ميرزا شاهرخ لواى عزيمت بصوب آخرت برافراشت پنج پسر نامدار در صفحهء روزگار گذاشت اول ميرزا الغبيك كه سلطنت توران و تركستان بوى مفوض بود احوالش مذكور خواهد شد دويم ميرزا ابو الفتح ابراهيم سلطان به حكم پدر مدت بيست سال حكومت فارس نمود و در زمان پدرش در سنه هفتصد و سى و هشت از اين