جسد او را آويخته سرش را با برادرش عبد اللّه بدار السلام بغداد فرستاد و حاكم آن بلده اسحاق بن ابراهيم ، عبد اللّه را بدستور بابك بقتل آورد قتل ايشان در سنه دويست و بيست و سه اتفاق افتاد .
هرات
شهريست معروف و به عظمت شان و قدمت بنيان موصوف از اقليم رابع و جوانبش واسع طولش از جزاير خالدات « صدك » و عرضش از خط استوا « له » هوايش سازگار و آبش خوشگوار چنانچه در خوبى هواى آنجا گفتهاند « اذا جمع تراب الاصفهان و شمال الهرات و ماء الخوارزم فى بقعة لم يمت الناس فيها ابدا » « 1 »
و يكى از شعراى عجم در حق خوشى آنجا گفته :
نظم :
گر كسى پرسد ترا از شهرها خوشتر كدام * در جواب ار راست خواهى گفتن او را گو : هرى
اين جهان را همچو دريا دان خراسان را صدف * در ميان آن صدف شهر هرى چون گوهرى
مشتملست بر نواحى دلگشا و قراى بهجتافزا و باغات خرم و بساتين چون ارم آن شهر در ميان دو كوه و طرف شمالى اتفاق افتاده و ميان آن دو كوه مسافت سه فرسخ و نيم گشاده است و طولش بيست و پنج فرسخ و مجموع اين جلگاه معمور و آباد است و هفت نهر بزرگ در آنجا جاريست اكثر ميوه و غلهاش ممتاز سيما انگور و خربزهاش بامتياز است ،
مخفى نماناد كه در بناى آن ديار اختلاف بسيار است مؤلف تاريخ هرات گفته نخستين شهرى كه در آن سرزمين بنا شد شهر پشنگ است و او در چهار فرسخى هرات بوده و پشنگ بن افراسياب « 2 » بن نمرود بن كنعان او را بنا نموده باسم خويش موسوم فرمود بنا بر قاعدهء عرب كه در تلفظ به پا و گاف تبديل به فا و جيم نموده پارس را فارس و گرگان را جرجان گويند پشنگ بفوشنج شهرت يافت بعضى از مورخين را اعتقاد
هامش
( 1 ) - چون خاك اسپهان و هواى هرات و آب خوارزم در جائى گرد آيند مردم آنجاى را هرگز مرگ نباشد
( 2 ) - نسخه : افراسليب . بستان : افراسيب .