تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
وقتى از اوقات با يكى از اين طايفه اتفاق ملاقات افتاده گفت مردى زنى را معين نمودن و از ديگران منع كردن و محارم را بر خود حرام گردانيدن بنا بر عادت و رسوم ملت است و كسى كه گويد كه عقل بر تصرف محارم تجويز نمىكند از خرد بيگانه است و هركه را عقل نيست ديوانه است . در كتب علماء عجم مسطور است كه نوشيروان بن قباد بمزدك اعتقاد نداشت و پيوسته هدم وجود وى را بر لوح خاطر مىنگاشت چون لواى فرمانروائى بر اوج آسمان برافراخت نخست استيصال مزدك و پيروان او را وجههء همت ساخت باحسن روايت آنكه روزى منذر بن ماء السماء و مزدك در مجلس نوشيروان بودند و هر يك از ايشان زبان محاوره مىگشودند شهريار فرمود كه مرا قبل از تقلد امر سلطنت دو چيز آرزو بود مزدك آن را استفسار نمود نوشيروان گفت نخست آنكه منذر را بملك عرب حاكم سازم و ديگرى آنكه مزدكيان را از جهان براندازم مزدك گفت همهء عالم را چون توانى قتل كرد پادشاه در غضب رفته مزدك را بقتل آورد آنگاه حكم فرمود در يك چاشتگاه صد هزار مزدكى را خون ريختند و چندين هزار پيروان او را به حلق آويختند نوشيروان چون ديد قتل بافراط رسيد ترسيد كه رعيت به كلى مستأصل شوند لاجرم بر بقاياى آن طايفه ابقا كرده فرمود كه تا مالهاى مردم را كه به تاراج برده بودند بستانند و به خداوندان مال سپارند .

در ذكر احوال بابك خرمى

پيروانش مذهب او را خرم دين گويند و او مجدد كيش مزدك بوده اصلش از آذربايجان است و در آن ولايت خروج نموده چون از تابعان مزدك بود در ذيل احوال او ذكرش انسب نمود : مخفى نماند كه بابك خرمى در سنه دويست و ده در نواحى بيلقان ظهور كرد و گروه انبوهى را در تحت اطاعت و انقياد خود درآورد و دين مزدك را رواج تمام داد و از مخالفان جمع كثير را بعدم فرستاد گويند عدد مقتولان وى زياده از هزارهزار