تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
بوده و چند نوبت لشگر مأمون و معتصم را شكست داده و اهل همدان و اصفهان گردن به چنبر اطاعت او نهاده با معتصم خليفه طريق مخالفت پيموده معتصم اسحاق بن ابراهيم بن مصعب را بدان حدود ارسال گردانيد و اسحاق بموجب فرمان متوجه عراق گرديده قرب شصت هزار كس را بقتل رسانيد اما به جائى نرسيد و در سنه دويست و بيست و يك حيدر بن كاوس را كه از كبراى ماوراءالنّهر و به افشين ملقب بود با لشكر سنگين بدفع خرم دين نامزد نمود و مدت دو سال ميان او و بابك چند نوبت قتال اتفاق افتاد و از جانبين خلقى بىنهايت رو بصوب آخرت نهاده بالاخره بابك شكستى فاحش يافته با معدودى چند به طرف ارمنيه شتافت و در آن نواحى قلعه‌اى بود كه سهل بن سنباط رومى در آنجا حكومت مىنمود چون شنيد كه بابك در آن حوالى فرود آمده فىالفور با جمعى از ملازمان به نزد بابك رفته گفت ايها الامير خاطر جمع دار كه به خانه خود تشريف آورده‌ئى بابك به سخن او مغرور شده بدرون قلعه قدم نهاد سهل او را در قصر امارت بر تخت نشانده و در مقام خدمت بايستاد چون هنگام طعام رسيد نشسته با وى مشغول طعام خوردن گرديد بابك از كمال نخوت گفت اى سهل ترا نمىرسد كه با من در يك طبق طعام خورى سهل برجست و گفت ايها الملك خطا كردم و بىخردى پيش آوردم مرا چه حد آن باشد كه با ملوك چيزى خورم و طريق برابرى سپرم آنگاه آهنگرى طلبيده گفت پاى دراز كن تا استاد بندى بر او نهد حداد او را مقيد گردانيد چون افشين از صورت واقعه آگهى يافته معتمدى را با چهارهزار كس به ارمنيه فرستاد تا سهل و بابك را نزد او آوردند دربارهء سهل اصناف الطاف مبذول داشته بابك را بر شتر نشانده علم مراجعت بصوب سامره برافراشت چون بابك بدار الخلافه رسيد خواست مبلغ گرامندى بمعتصم دهد تا از سر خون او درگذرد به درجه قبول نرسيد از موقف خلافت فرمان صادر گرديد كه دست و پاى او را بريده سرش را از قلعهء بدن جدا كنند چون يكدست او را بريدند بدست ديگر مقدارى خون برگرفته بر روى خويش ماليد بعضى از حاضران سبب اين حركت را پرسيدند جواب داد ترسيدم رنگ من زرد گردد و مردم حمل بر جزع كنند بعد از آنكه مهم بابك فيصل يافته