پديد آورد ، يزدان نور است و اهرمن ظلمت آن خالق رحمت است و اين فاعل زحمت ، يزدان زندگى بخشد و اهرمن بكشد ، حق بهشت آفريد و اهرمن دوزخ خلق گردانيد يزدان صحت پيدا كرد و اهرمن رنج آورد ، يزدان مراسم اشفاق نمود اهرمن ابواب نفاق گشود .
بالجمله آنچه خير محض است از پروردگار است و آنچه شر محض است از اهرمن تبهكار است اهرمن را جز در جهان آخشيجان دسترس نى و پيروان او را در عالم علوى فرياد رس نه ، « 1 » هر كه يزدانى گشت و از اهرمنان درگذشت روح او آسمانى گرديد و روانش به مينو خراميد خردمند آنست كه خود را از اهرمن بازدارد هرچند اهرمن او را بيازارد تا از تن رهائى يابد و روانش به آسمان شتابد .
و او گفته : يزدان در عالم اصلى بر كرسى نشسته مانند شهان و چهار نفر كمر خدمت او را بر ميان بسته بسان ملازمان آن چهار : قوت تميز ، و قوت حفظ ، و قوت فهم ، و قوت سرور است و اينها تدبير جهان مىنمايند ، و دوازده روحانى ديگرند كه از آن چهار قوى فروترند و پيوسته يزدان را چاكرند و آن دوازده روحانى اينست ؛ خواهنده ، و دهنده ، و ستاننده ، و برنده ، و خواننده ، و رونده ، و چرنده ، و كشنده ، و زننده ، و آينده ، و شنونده ، و پاينده ، هر كه در اين عالم صاحب قواى اربعه و دوازده روحانى گردد وى به مثابهء پروردگار شود و تكليف از وى برخيزد بهآنچه خاطرخواه او است برآميزد .
و ديگر گفته : بيشتر نزاع و قتال خلق جهت مال و زن است پس زنان را خلاص نمود و اموال را مباح فرمود .
و گفته : كه خداوند كريم زر و سيم از بهر آن آفريد كه مردم منتفع شوند و به جهت زر و سيم آسوده گردند آنكه زر و سيم دارد با آنكه ندارد بايد بالسويه قسمت نمايد اگر كسى غنى و مالدار باشد و از محتاجان و بينوايان منع كند وى اهرمنى باشد لازم است كه از وى بعنف گرفته بر يزدانيان بطريق عدل تقسيم كنند ، ديگر آنكه شخصى زن دارد و ديگرى ندارد شرط عدالت آنست كه زن خود بعزب بدهد تا از وى انطفاى شهوت كند و اگر ندهد ظلم فاحش كرده باشد آن عزب تواند « 2 » به زور
هامش
( 1 ) - بستان : و پيروان او را در عالم علوى هم نفس نى . . .
( 2 ) - نسخه : توانسته . . .