تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨

در بيان وادى توحيد

بعد از آن وادى توحيد آيدت * منزل تفريد و تجريد آيدت رويها چون زين بيابان در كنند * جمله از سر يك گريبان بركنند گر بسى بينى عدد در اندكى * آن يكى بينى در اين ره بىشكى چون بسى باشد يكى در يك مدام * آن يكى اندر يكى بينى دوام نيست آن يك كان احد آيد ترا * زان يكى كان در عدد آيد ترا چون برونست از احد وين از عدد * از ازل قطع نظر كن تا ابد چون ازل كم شد ابد هم جاودان * مرد را كى هيچ ماند در ميان چون همه هيچى بود هيچ اين‌همه * كى بود در اصل جز هيچ اين‌همه

حكايت

گفت يك ديوانه را مرد عزيز * چيست عالم شرح ده اين مايه خير گفت هست اين عالم پرنام و ننگ * همچه نخلى بسته از صد گونه رنگ گر بدست آن رنگ را مالد يكى * آن‌همه چون موم گردد بىشكى چون همه مومست ديگر چيز نيست * رو كه چندين رنگ جز يك چيز نيست چون يكى باشد همه نبود دوئى * نه منى برخيزد اينجا نه توئى

( در بيان وادى حيرت )

بعد از آن وادى حيرت آيدت * كار دايم درد و حسرت آيدت هر نفس آنجا چه تيغى باشدت * هر دمى درد و دريغى باشدت از بن هر موى اين كس نه ز تيغ * مىچكد خون مىنگارد اى دريغ آه باشد درد باشد سوز هم * روز و شب باشد نه شب نه روز هم آتشى باشد فسرده مرد اين * يا دلى بس سوخته از درد اين