در بيان وادى توحيد
بعد از آن وادى توحيد آيدت * منزل تفريد و تجريد آيدت
رويها چون زين بيابان در كنند * جمله از سر يك گريبان بركنند
گر بسى بينى عدد در اندكى * آن يكى بينى در اين ره بىشكى
چون بسى باشد يكى در يك مدام * آن يكى اندر يكى بينى دوام
نيست آن يك كان احد آيد ترا * زان يكى كان در عدد آيد ترا
چون برونست از احد وين از عدد * از ازل قطع نظر كن تا ابد
چون ازل كم شد ابد هم جاودان * مرد را كى هيچ ماند در ميان
چون همه هيچى بود هيچ اينهمه * كى بود در اصل جز هيچ اينهمه
حكايت
گفت يك ديوانه را مرد عزيز * چيست عالم شرح ده اين مايه خير
گفت هست اين عالم پرنام و ننگ * همچه نخلى بسته از صد گونه رنگ
گر بدست آن رنگ را مالد يكى * آنهمه چون موم گردد بىشكى
چون همه مومست ديگر چيز نيست * رو كه چندين رنگ جز يك چيز نيست
چون يكى باشد همه نبود دوئى * نه منى برخيزد اينجا نه توئى
( در بيان وادى حيرت )
بعد از آن وادى حيرت آيدت * كار دايم درد و حسرت آيدت
هر نفس آنجا چه تيغى باشدت * هر دمى درد و دريغى باشدت
از بن هر موى اين كس نه ز تيغ * مىچكد خون مىنگارد اى دريغ
آه باشد درد باشد سوز هم * روز و شب باشد نه شب نه روز هم
آتشى باشد فسرده مرد اين * يا دلى بس سوخته از درد اين