گر نمىبينى جمال يار تو * خيز و منشين مىطلب اسرار تو
گر نمىدانى طلب رو شرم دار * چون خرى تا چند باشى بىفسار
( حكايت )
شد مگر محمود در ويرانهاى * ديد آنجا بىدلى ديوانهئى
سر فروبرده به اندوهى كه داشت * پشت زير بار آن كوهى كه داشت
شاهرا چون ديد گفتا دور باش * ورنه بر جانت رسد صد دور باش
تو نه شاهى ز آنكه بس دون همتى * در خداى خويش كافر نعمتى
گفت محمودش مرا كافر نگو * يك سخن با من بگو ديگر مگو
گفت گردانى كئى اى بىخبر * وز كه دور افتادهئى زير و زبر
مىشدى خاكستر و خاك تمام * جمله آتش ريختى بر سر مدام
( در بيان وادى استغنا )
بعد از آن وادى استغنا بود * نه در او دعوى و نه معنى بود
مىجهد از بىنيازى صرصرى * مىزند برهم به يكدم كشورى
هفت دريا يك شمر اينجا بود * هفت اخگر يك شرر اينجا بود
هفت دوزخ همچو يخ افسرده است * هشت جنت نيز اينجا مرده است
هست مورى را هم آنجا اى عجب * هر نفس صد پيل اجر بىسبب
تا كلاغى را شود پرحوصله * كس نماند زنده در صد قافله
صد هزاران سبزپوش از غم بسوخت * تا كه آدم را چراغى برفروخت
صد هزاران جسم خالى شد ز روح * تا در اين حضرت دروگر گشت نوح
صد هزاران پشه در لشگر فتاد * تا براهيم از ميان بر سر فتاد
صد هزاران طفل سر ببريده شد * تا كليم اللّه صاحب ديده شد
صد هزاران خلق در زنار گشت * تا كه عيسى صاحب اسرار گشت
صد هزاران دين و دل تاراج يافت * تا محمد يك شبى معراج يافت