تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
گر نمىبينى جمال يار تو * خيز و منشين مىطلب اسرار تو گر نمىدانى طلب رو شرم دار * چون خرى تا چند باشى بىفسار

( حكايت )

شد مگر محمود در ويرانه‌اى * ديد آنجا بىدلى ديوانه‌ئى سر فروبرده به اندوهى كه داشت * پشت زير بار آن كوهى كه داشت شاهرا چون ديد گفتا دور باش * ورنه بر جانت رسد صد دور باش تو نه شاهى ز آنكه بس دون همتى * در خداى خويش كافر نعمتى گفت محمودش مرا كافر نگو * يك سخن با من بگو ديگر مگو گفت گردانى كئى اى بىخبر * وز كه دور افتاده‌ئى زير و زبر مىشدى خاكستر و خاك تمام * جمله آتش ريختى بر سر مدام

( در بيان وادى استغنا )

بعد از آن وادى استغنا بود * نه در او دعوى و نه معنى بود مىجهد از بىنيازى صرصرى * مىزند برهم به يك‌دم كشورى هفت دريا يك شمر اينجا بود * هفت اخگر يك شرر اينجا بود هفت دوزخ همچو يخ افسرده است * هشت جنت نيز اينجا مرده است هست مورى را هم آنجا اى عجب * هر نفس صد پيل اجر بىسبب تا كلاغى را شود پرحوصله * كس نماند زنده در صد قافله صد هزاران سبزپوش از غم بسوخت * تا كه آدم را چراغى برفروخت صد هزاران جسم خالى شد ز روح * تا در اين حضرت دروگر گشت نوح صد هزاران پشه در لشگر فتاد * تا براهيم از ميان بر سر فتاد صد هزاران طفل سر ببريده شد * تا كليم اللّه صاحب ديده شد صد هزاران خلق در زنار گشت * تا كه عيسى صاحب اسرار گشت صد هزاران دين و دل تاراج يافت * تا محمد يك شبى معراج يافت