نه نو اينجا قدر دارد نه كهن * خواهى اينجا كار كن خواهى مكن
گر جهانى دل كبابى ديدهئى * هم چنان باشد كه خوابى ديدهئى
گر در اين دريا هزاران جان فتاد * شبنمى در بحر بىپايان فتاد
گر فروشد صد هزاران سر به آب * ذرهئى بر سايه شد از آفتاب
گر شد اين افلاك و انجم لختلخت * در جهان كم گير برگى از درخت
گر ز ماهى در عدم شد تا به ماه * پاى مورى لنگ شد در قعر چاه
گر دو عالم شد همه يكباره نيست * در زمين ريگى همان انگار نيست
گر نماند از ديو و از مردم اثر * از سر يك قطره باران درگذر
گر فتد اين جملهء تنها به خاك * موى حيوانى اگر نبود چه باك
گر شد اينجا جزو و كل كلى تباه * كم شد از روى زمين يكبرك كاه
گر به يكره گشت اين نه طشت كم * قطرهاى از هفت دريا گشت كم
تمثيل
ديده باشى كان حكيم پرخرد * تختهء خاك آورد در پيش خود
پس كند آن تخته پرنقشونگار * ثابت و سياره آرد آشكار
هم فلك آرد پديد و هم زمين * گه بر آن حكمى كند گاهى بر اين
هم نجوم و هم بروج آرد پديد * هم نزول و هم عروج آرد پديد
هم نحوست هم سعادت بركشد * جامهء موت و ولادت بركشد
چون حساب نحس گردد سعد از ان * گوشهء آن تخته گيرد بعد از آن
برفشاند گوئيا هرگز نبود * آنهمه نقش و نشان هرگز نبود
صورت اين عالم پرپيچپيچ * هست همچون صورت آن تخته هيچ
تو نيارى تاب اين گنج گزين * گرد اين كم گرد در كنجى نشين
جمله مردان و زنان آنجا شدند * از دو عالم بىنشان آنجا شدند
چون ندارى طاقت اين راه تو * گر همه كوهى نسنجى كاه تو