تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
نه نو اينجا قدر دارد نه كهن * خواهى اينجا كار كن خواهى مكن گر جهانى دل كبابى ديده‌ئى * هم چنان باشد كه خوابى ديده‌ئى گر در اين دريا هزاران جان فتاد * شبنمى در بحر بىپايان فتاد گر فروشد صد هزاران سر به آب * ذره‌ئى بر سايه شد از آفتاب گر شد اين افلاك و انجم لخت‌لخت * در جهان كم گير برگى از درخت گر ز ماهى در عدم شد تا به ماه * پاى مورى لنگ شد در قعر چاه گر دو عالم شد همه يكباره نيست * در زمين ريگى همان انگار نيست گر نماند از ديو و از مردم اثر * از سر يك قطره باران درگذر گر فتد اين جملهء تن‌ها به خاك * موى حيوانى اگر نبود چه باك گر شد اينجا جزو و كل كلى تباه * كم شد از روى زمين يكبرك كاه گر به يك‌ره گشت اين نه طشت كم * قطره‌اى از هفت دريا گشت كم

تمثيل

ديده باشى كان حكيم پرخرد * تختهء خاك آورد در پيش خود پس كند آن تخته پرنقش‌ونگار * ثابت و سياره آرد آشكار هم فلك آرد پديد و هم زمين * گه بر آن حكمى كند گاهى بر اين هم نجوم و هم بروج آرد پديد * هم نزول و هم عروج آرد پديد هم نحوست هم سعادت بركشد * جامهء موت و ولادت بركشد چون حساب نحس گردد سعد از ان * گوشهء آن تخته گيرد بعد از آن برفشاند گوئيا هرگز نبود * آن‌همه نقش و نشان هرگز نبود صورت اين عالم پرپيچ‌پيچ * هست همچون صورت آن تخته هيچ تو نيارى تاب اين گنج گزين * گرد اين كم گرد در كنجى نشين جمله مردان و زنان آنجا شدند * از دو عالم بىنشان آنجا شدند چون ندارى طاقت اين راه تو * گر همه كوهى نسنجى كاه تو
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 407 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى