گفتى اسكندر چنين فرموده است * پس بگفتى آنچه كس نشنوده است
در همه عالم نمىدانست كس * كاين رسول اسكندر روم است و بس
هيچكس چون چشم اسكندر نداشت * گرچه گفت اسكندرم باور نداشت
هست راهى سوى هر دل شاهرا * ليك نبود ره دل گمراه را
* * *
ابو عثمان بن سعد بن اسماعيل الخير النشابورى
آن جناب از قدوهء مشايخ زمان و اجله دوران بود در فنون شريعت و روش طريقت و رياضات و كرامات كسى با آن جناب برابرى نمىنمود و با جنيد و رويم و ابو حفص و يوسف و حسين و يحيى و معاذ و شاه شجاع كرمانى و امثال اين بزرگواران صحبت نموده و او در خراسان طريق تصوف و روش فقر را جارى فرموده
محمد رازى كه يكى از اين طايفه است گفته كه عارفتر از وى نديدم و دلپذيرتر از كلمات وى نشنيدم چنانچه آن جناب را گفتند كه جوانمردان كيانند ؟ فرمود آنان كه خود را نه بينند يكى پرسيد كه به زبان ذكر مىگويم و دل به او يار نمىگردد گفت شكر كن كه يك عضو مطيع شد و جزوى از ترا راه دادند باشد كه دل نيز موافق شود .
و هم آن جناب فرموده كه التهاون بالامر من قلة معرفة صاحبالامر .
و در ماه ربيع الاول سنه دويست و نود و هشت به روضه رضوان خراميد و در همان ديار مدفون گرديد رحمة اللّه عليه .
عمر خيام
حكيم زمان و از شعراى دوران بود در زمان سلطان سنجر بهغايت معتبر مىبود چنان كه از كمال اعتبار با سلطان روزگار به يك تخت جلوس مىنمود .
در تواريخ مسطور است كه خيام با نظام الملك و حسن صباح در طفوليت شاگرد يك دبستان بودند و در خدمت امام موفق نشابورى به تحصيل علوم اشتغال مىنمودند در آن اوان با هم شرطى كرده و قرارى داده كه هر يك از ما را روزگار تربيت فرمايد با آن دو نفر ديگر شركت نمايد بعد از آنكه نظام الملك بر مسند