تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
هيچ‌كس نبود كه نه اين جايگاه * مختلف گردد ز بسيارى راه هيچ ره در وى نه آن هم آن ديگر است * سالك تن سالك جان ديگر است باز جان و تن ز نقصان و كمال * هست دايم در ترقى و زوال لاجرم بس ره كه پيش آيد پديد * هر يكى بر حد خويش آيد پديد كى تواند شد در اين راه جليل * عنكبوت مبتلا هم‌سير پيل سير هركس تا كمال او بود * قرب هركس حسب حال او بود گر بپرد پشه‌ئى چندانكه هست * كى كمال صرصرش آيد بدست لاجرم چون مختلف افتاد سير * همروش هرگز نگردد هيچ طير معرفت ز اينجا تفاوت يافته است * آن يكى محراب و آن بت يافته است از سپهر اين ره عالىصفت * چون بتابد آفتاب معرفت هر يكى پيدا شود بر قدر خويش * بازيابد در حقيقت صدر خويش سير در آتش همه روشن شود * گلخن دنيا بر او گلشن شود مغز بيند در درون نه پوست او * خود نه بيند ذره‌ئى جز دوست او هرچه بيند روى او بيند مدام * ذره ذره كوى او بيند مدام صد هزاران سير در زير نقاب * روى خود بنمايدش چون آفتاب صد هزاران مرد كم گردد ز كام * تا يكى اسرار بين گردد تمام كاملى بايد در او جان شگرف * تا كند غواصى اين بحر ژرف گر ز اسرارت شود ذوقى پديد * هر زمانت نو شود شوقى پديد تشنگى بر كمال آنجا بود * صد هزاران خون حلال آنجا بود گر نيابى دست تا عرش مجيد * دم مزن يك ساعت از « هل من مزيد » خويش را در بحر عرفان غرق كن * ورنه بارى خاك ره بر فرق كن گر نئى خفته چه اهل تهنيت * پس چرا خود را ندارى تعزيت گر ندارى شادئى از وصل يار * خيز بارى ماتم هجران بدار