تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
هركه در درياى كل كم بوده شد * دايما كم بوده و آسوده شد دل در اين درياى پرآسوده‌گى * مىنيابد هيچ جز كمبودگى گر از اين كمبودگى بازش دهند * صنع بين گردد بسى رازش دهند سالكان پخته و مردان مرد * چون فرورفتند در ميدان درد گم شدند اول قدم زين پس چه سود * لاجرم ديگر قدم را كس نبود چون همه در گام اول گم شدند * تو جمادى گير اگر مردم شدند عود و هيزم چون به آتش در شوند * هر دو بر يك جاى خاكستر شوند اين به صورت هر دو يكسان باشدت * در صفت فرق فراوان باشدت گر پليدى گم شود در بحر گل * در صفات خود فروماند بدل ليك اگر پاكى در اين دريا شود * از وجود خويش ناپروا شود جنبش او جنبش دريا بود * او چه نبود در جهان زيبا بود نبود او و او بود چون باشد اين * از خيال عقل بيرون باشد اين

حكايت

يك شبى محمود طوسى بهر راز * با مريدى گفت دايم مىگداز تا چه اندر عشق بگدازى تمام * پس شوى از ضعف چون موئى مدام چون شود از شخص تو موئى نزار * جايگاهى باشدت در زلف يار هر كه چون موئى شود بر بوى او * بىشك آن موئى شود در موى او گر تو هستى راه بين و ديده‌ور * موى در موى اين چنين اندر نگر گر سر موئى بماند از خوديت * هفت دوزخ پر شود هم از بديت

حكايت

گفت چون اسكندر آن صاحب قبول * خواستى جائى فرستادن رسول چون رسولان آخر آن شاه جهان * جامه پوشيدى و رفتى خود نهان
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 410 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى