تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
چيست شرك جلى رسول اللّه * خويشتن را از اين دو شرك برآر تو از اين شرك گر برون آئى * نه خزان ماند و نه فصل بهار آن يكى وقت نزع شبلى را * گفت اى قدوهء صغار و كبار كه مگو لا إله الا اللّه * مغفرت خواه زين در دادار به تبسم درآمد و بشكفت * همچو فصل بهار و چهرهء يار گفت معشوق من ز استغنا * نگشايد ز روى رشوت بار

( در بيان وادى طلب )

هست وادى طلب آغاز كار * آن يكى واديست بىحد و كنار چون فرود آئى بوادى طلب * پيشت آيد هر زمانى صد تعب صد بلا در هر نفس آنجا بود * طوطئى گردد مگس آنجا بود جدوجهد آنجات بايد سالها * ز آنكه آنجا قلب گردد حالها مال آنجا بايدت انداختن * ملك آنجا بايدت پرداختن در ميان خونت بايد آمدن * وز همه بيرونت بايد آمدن چون نماند هيچ معلومت بدست * دل ببايد پاك كرد از هرچه هست چون دل تو پاك گردد از صفات * تافتن گيرد ز حضرت نور ذات چون شود آن نور بر دل آشكار * در دل تو يك نظر گردد هزار گر شود در راه او آتش پديد * ور شود صد وادى ناخوش پديد خويش را از شوق او ديوانه‌وار * بر سر آتش زنى پروانه‌وار سر طلب گردد ز مشتاقى خويش * جرعه‌اى مىخواهد از ساقى خويش جرعه‌اى زان باده گر نوشش شود * هر دو عالم كل فراموشش شود غرقه در دريا بماند خشگ‌لب * سر جانان مىكند از خود طلب ز آرزوى آنكه سر بشناسد او * ز اژدهاى جانستان نهراسد او كفر و ايمان گر بهم پيش آيدش * در نريزد تا درى نگشايدش چون درش بگشاد چه كفر و چه دين * زانكه نتوان شد رهى بىآن و اين
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 401 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى