تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
او خروشان چو بلبلان بهار * او خروشان چو طبله عطار ليك طال اللسان هلاك شود * سر دهد آن و گم كند دستار آنكه كل اللسان شود چه شود * به سلامت بايستد هموار كم نگردد ز كاكلش يك مو * كم نگردد ز خرقه‌اش يك تار هرچه گفتم برفت از انصاف * اين سخن در تو اى ملك معيار غير حق كيست تا سخن گويد * يا خمش برنشيند آن دلدار گفت انا احمد بلا ميمم * از زبان مبارك مختار رب ارنى به گوش خود مىگفت * خودبخود كرد حيرت ديدار باز خود رفت و لن‌ترانى گفت * به هرچه بهر گرمى بازار ناظر خود خود است و خود منظور * خود تماشا و خود تماشا كار خود كند ساز هر گناه كه هست * خود كند باز توبه و استغفار از براى فريب خود خود كشت * جلوه بر قد و بر قدم رفتار تاب در زلف و وسمه بر ابرو * سرمه در چشم و غازه بر رخسار رنگ در آب و آب در ياقوت * بوى در مشگ و مشگ در تاتار خود بود طوطى و خود آئينه * خود بود پيش طوطى آينه‌دار عاشق خود خود است و خود معشوق * خود طبيب خود است و خود بيمار خود پيمبر شد و پيام‌آور * گشت خود منكر و نمود اقرار حمد خود از زبان خود خود گفت * تا كه بر من بشد پذيرفتار قم باذنى و قم باذن اللّه * هر دو يك نغمه است از لب يار هر دو را نيست فرق زير و بمى * زير و بم كى زند سر از يك تار بعد از اين ما و ساقى و لب جوى * بعد از اين ما و يار و بوس كنار بعد از اين ما و نغمه مطرب * بعد از اين ما و خانه خمار تو بدين پايه كى رسى هيهات * كه خرت باز مانده از رفتار بچه معنى انانيت كفر است * هيچ فهميدى اى نكوكردار