او خروشان چو بلبلان بهار * او خروشان چو طبله عطار
ليك طال اللسان هلاك شود * سر دهد آن و گم كند دستار
آنكه كل اللسان شود چه شود * به سلامت بايستد هموار
كم نگردد ز كاكلش يك مو * كم نگردد ز خرقهاش يك تار
هرچه گفتم برفت از انصاف * اين سخن در تو اى ملك معيار
غير حق كيست تا سخن گويد * يا خمش برنشيند آن دلدار
گفت انا احمد بلا ميمم * از زبان مبارك مختار
رب ارنى به گوش خود مىگفت * خودبخود كرد حيرت ديدار
باز خود رفت و لنترانى گفت * به هرچه بهر گرمى بازار
ناظر خود خود است و خود منظور * خود تماشا و خود تماشا كار
خود كند ساز هر گناه كه هست * خود كند باز توبه و استغفار
از براى فريب خود خود كشت * جلوه بر قد و بر قدم رفتار
تاب در زلف و وسمه بر ابرو * سرمه در چشم و غازه بر رخسار
رنگ در آب و آب در ياقوت * بوى در مشگ و مشگ در تاتار
خود بود طوطى و خود آئينه * خود بود پيش طوطى آينهدار
عاشق خود خود است و خود معشوق * خود طبيب خود است و خود بيمار
خود پيمبر شد و پيامآور * گشت خود منكر و نمود اقرار
حمد خود از زبان خود خود گفت * تا كه بر من بشد پذيرفتار
قم باذنى و قم باذن اللّه * هر دو يك نغمه است از لب يار
هر دو را نيست فرق زير و بمى * زير و بم كى زند سر از يك تار
بعد از اين ما و ساقى و لب جوى * بعد از اين ما و يار و بوس كنار
بعد از اين ما و نغمه مطرب * بعد از اين ما و خانه خمار
تو بدين پايه كى رسى هيهات * كه خرت باز مانده از رفتار
بچه معنى انانيت كفر است * هيچ فهميدى اى نكوكردار
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 398
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص٣٩٨