تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
غسل چبود به ورطه توحيد * غوطه خوردن نيامدن به كنار چيست تفريد گشتن آزاده * از هزاران هزار بار ز بار بعد تفريد بايدت تجريد * يعنى از ما سوى شدن بيزار فارغ الدين و تارك الدنيا * نكند فرق افسر از افسار پس وضو چيست پاك كردن دل * صاف دل گشتن از همه اغيار ليك غير تو چيست هستى تو * خويشتن را كناره گير كنار لوح دل را ز نقش غير بشوى * خويش را در خداى خود انگار نور چشم من از خطر بگذر * اين خطر اژدريست مردم‌خوار ورنه با خود شوى خدا گوئى * مشركى باشى و خدا آزار سالكى مر جنيد را پرسيد * كى ز سر تا قدم همه اسرار بتكلم درآ كه مشرك كيست * گفتش اى هرزه گرد گردون‌سار هركه ناديده نام او گويد * مشركست آن فضول ناهموار هركه از وى نزد انا الحق سر * بود او از جماعت كفار هركه منكر شود بود مشرك * من از او چون خداى او بيزار چون دوئى از ميانه برخيزد * تو نمانى و او كند اقرار روز آدينه بر سر منبر * گشت شبلى براى خطبه سوار كرد توحيد ايزدى آغاز * چه يكى و چه ده چه صد چه هزار مگر آنجا جنيد حاضر بود * گفت كى پاكباز نادره‌كار آنچه من با تو گفته‌ام بنهفت * تو عيانش همىكنى اظهار گفت هيهات اى يگانهء عصر * سخن مشركانه را بگذار من همىگويم و همىشنوم * نيست در دار غير من ديار تا نكارى يگانگى را تخم * كى دهد شاخ آشنائى بار شرك چند است ؟ دو : خفى و جلى * هر دو را پيش تو كنم تكرار آن يكى لا إله الا هو * خود ز شرك خفى است آينه‌دار
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 400 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى