غسل چبود به ورطه توحيد * غوطه خوردن نيامدن به كنار
چيست تفريد گشتن آزاده * از هزاران هزار بار ز بار
بعد تفريد بايدت تجريد * يعنى از ما سوى شدن بيزار
فارغ الدين و تارك الدنيا * نكند فرق افسر از افسار
پس وضو چيست پاك كردن دل * صاف دل گشتن از همه اغيار
ليك غير تو چيست هستى تو * خويشتن را كناره گير كنار
لوح دل را ز نقش غير بشوى * خويش را در خداى خود انگار
نور چشم من از خطر بگذر * اين خطر اژدريست مردمخوار
ورنه با خود شوى خدا گوئى * مشركى باشى و خدا آزار
سالكى مر جنيد را پرسيد * كى ز سر تا قدم همه اسرار
بتكلم درآ كه مشرك كيست * گفتش اى هرزه گرد گردونسار
هركه ناديده نام او گويد * مشركست آن فضول ناهموار
هركه از وى نزد انا الحق سر * بود او از جماعت كفار
هركه منكر شود بود مشرك * من از او چون خداى او بيزار
چون دوئى از ميانه برخيزد * تو نمانى و او كند اقرار
روز آدينه بر سر منبر * گشت شبلى براى خطبه سوار
كرد توحيد ايزدى آغاز * چه يكى و چه ده چه صد چه هزار
مگر آنجا جنيد حاضر بود * گفت كى پاكباز نادرهكار
آنچه من با تو گفتهام بنهفت * تو عيانش همىكنى اظهار
گفت هيهات اى يگانهء عصر * سخن مشركانه را بگذار
من همىگويم و همىشنوم * نيست در دار غير من ديار
تا نكارى يگانگى را تخم * كى دهد شاخ آشنائى بار
شرك چند است ؟ دو : خفى و جلى * هر دو را پيش تو كنم تكرار
آن يكى لا إله الا هو * خود ز شرك خفى است آينهدار
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 400
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص٤٠٠