تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
من طلبنى وجدنى آمده است * عاشقان را از اين بدست قرار اين سخن در تو كى كند تاثير * دارد آئينه دلت ز نگار كار كن كار پيش از آنكه اجل * بدر آرد ز هستى تو دمار چند خواهى نشست صم بكم * پا به دامن چه صورت ديوار قاطعان طريق در راهند * پاى مردى بنه قدم بردار منزل تو نه دور و نزديكست * شتر مست تو گسسته مهار انا ليلى بگو اگر مردى * ورنه چون ابلهان سرى مىخار تو به اين كار كى رسى هيهات * كه خرت باز مانده از رفتار عين اوئيم و او بود با ما * بهم آميخت مسكر كردار « 1 » عين آبيم و آب اندر ماست * مىنمائيم چو لؤلؤ شهوار صيد عنقا كجا تواند كرد * بو الفضولى اگر رود به شكار گر بميرى تو پيشتر ز اجل * نكند بر تو تير و خنجر كار ملك‌الموت را شود بيقين * همچو سيماب كشتنت دشوار فتمنوا لموت ان كنتم * صادقين آمده است در اخبار تا تو هستى خداى در خوابست * چو بميرى تو او شود بيدار خويشتن را تو در ميانه مبين * سد اسكندر از ميان بردار دع نفسك تعال را بشنو * اى برادر ز گوش پنبه درآر هرچه با او بنوشى و بخورى * زهر تست گرچه هست مهره مار در شريعت هر آنچه هست حلال * در طريقت همان بود مردار چون حقيقت نقاب بردارد * هر دو يك گردد اى نكوكردار دين احمد گزين مسلمان شو * بگذر از خويش و بگسل اين زنار مىزند موج اندر اين معنى * مطلعى همچو مطلع انوار در صفت سر زند از اين معنى * بطرازم به صفحه اظهار يا بكل اللسان شود خاموش * يا بطال اللسان شود گفتار
هامش
( 1 ) - همچنين بود ( مسكر كردار )