من طلبنى وجدنى آمده است * عاشقان را از اين بدست قرار
اين سخن در تو كى كند تاثير * دارد آئينه دلت ز نگار
كار كن كار پيش از آنكه اجل * بدر آرد ز هستى تو دمار
چند خواهى نشست صم بكم * پا به دامن چه صورت ديوار
قاطعان طريق در راهند * پاى مردى بنه قدم بردار
منزل تو نه دور و نزديكست * شتر مست تو گسسته مهار
انا ليلى بگو اگر مردى * ورنه چون ابلهان سرى مىخار
تو به اين كار كى رسى هيهات * كه خرت باز مانده از رفتار
عين اوئيم و او بود با ما * بهم آميخت مسكر كردار « 1 »
عين آبيم و آب اندر ماست * مىنمائيم چو لؤلؤ شهوار
صيد عنقا كجا تواند كرد * بو الفضولى اگر رود به شكار
گر بميرى تو پيشتر ز اجل * نكند بر تو تير و خنجر كار
ملكالموت را شود بيقين * همچو سيماب كشتنت دشوار
فتمنوا لموت ان كنتم * صادقين آمده است در اخبار
تا تو هستى خداى در خوابست * چو بميرى تو او شود بيدار
خويشتن را تو در ميانه مبين * سد اسكندر از ميان بردار
دع نفسك تعال را بشنو * اى برادر ز گوش پنبه درآر
هرچه با او بنوشى و بخورى * زهر تست گرچه هست مهره مار
در شريعت هر آنچه هست حلال * در طريقت همان بود مردار
چون حقيقت نقاب بردارد * هر دو يك گردد اى نكوكردار
دين احمد گزين مسلمان شو * بگذر از خويش و بگسل اين زنار
مىزند موج اندر اين معنى * مطلعى همچو مطلع انوار
در صفت سر زند از اين معنى * بطرازم به صفحه اظهار
يا بكل اللسان شود خاموش * يا بطال اللسان شود گفتار
هامش
( 1 ) - همچنين بود ( مسكر كردار )