تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
او به پيش تو ايستاده چه سرو * سر فروبرده‌اى تو نرگس‌وار سرمه‌اى گر ز نور بى يبصر * بكشى در دو چشم چون زنگار ز اندرون و برون نشيب و فراز * وز پس و پيش وز يمين و يسار شاهد لا إله الا هو * پيش تو پرده گيرد از رخسار كاروان نفخت من روحى * در سراى تو گر گشايد بار ثم وجه اللّه آيدت به نظر * و هو معكم نمايدت ديدار اين تماشا چه بنگرى بينى * لمن الملك واحد القهار همه يك قطره است و اين دريا * همه يك‌دانه است و اين خروار احد است او اگر تو بشمارى * واحديت رساندت به هزار اسب و پيل و پياده و فرزين * بر تن واحد آن سپه‌سالار زاغ و طاوس و مار و مور و مگس * قمرى و بلبل و چكاوك و سار مىنمايد به چشم احول تو * شتر و اسب و پيل و گاو و حمار گر تو علم اليقين بدست آرى * سوى عين اليقين بيابى بار روى حق اليقين عيان بينى * شوى از كائنات برخوردار محو گردى چنانچه از مستى * نشناسى همين سر از دستار به همين ديده بنگرى ظاهر * صورت خويش را به صورت يار پس به خود گوئى وز خود شنوى * ليس فى الدار غيره ديار عشق اگر در دلت فروزد شمع * روز روشن نمايدت شب تار گر بال‌وپر كنى پرواز * شاهبازى و جبرئيل شكار روى بيگانه‌ئى كه مىبينم * آشنائى برآيدم هربار هر كه اينجا نديد محروم است * در قيامت ز لذت ديدار من رآنى فقد راى الحق را * ازچه‌رو گفت احمد مختار من عرف نفسه نمىفرمود * گر نمىديد حيدر كرار رمز من كان هذه اعمى * نشنوند اين خران ناهنجار