او به پيش تو ايستاده چه سرو * سر فروبردهاى تو نرگسوار
سرمهاى گر ز نور بى يبصر * بكشى در دو چشم چون زنگار
ز اندرون و برون نشيب و فراز * وز پس و پيش وز يمين و يسار
شاهد لا إله الا هو * پيش تو پرده گيرد از رخسار
كاروان نفخت من روحى * در سراى تو گر گشايد بار
ثم وجه اللّه آيدت به نظر * و هو معكم نمايدت ديدار
اين تماشا چه بنگرى بينى * لمن الملك واحد القهار
همه يك قطره است و اين دريا * همه يكدانه است و اين خروار
احد است او اگر تو بشمارى * واحديت رساندت به هزار
اسب و پيل و پياده و فرزين * بر تن واحد آن سپهسالار
زاغ و طاوس و مار و مور و مگس * قمرى و بلبل و چكاوك و سار
مىنمايد به چشم احول تو * شتر و اسب و پيل و گاو و حمار
گر تو علم اليقين بدست آرى * سوى عين اليقين بيابى بار
روى حق اليقين عيان بينى * شوى از كائنات برخوردار
محو گردى چنانچه از مستى * نشناسى همين سر از دستار
به همين ديده بنگرى ظاهر * صورت خويش را به صورت يار
پس به خود گوئى وز خود شنوى * ليس فى الدار غيره ديار
عشق اگر در دلت فروزد شمع * روز روشن نمايدت شب تار
گر بالوپر كنى پرواز * شاهبازى و جبرئيل شكار
روى بيگانهئى كه مىبينم * آشنائى برآيدم هربار
هر كه اينجا نديد محروم است * در قيامت ز لذت ديدار
من رآنى فقد راى الحق را * ازچهرو گفت احمد مختار
من عرف نفسه نمىفرمود * گر نمىديد حيدر كرار
رمز من كان هذه اعمى * نشنوند اين خران ناهنجار
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 396
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص٣٩٦